خانه / کنتراست / کنتراست- سهیلا جدلی کارگردان بازنشسته تلویزیونی

کنتراست- سهیلا جدلی کارگردان بازنشسته تلویزیونی

مریم خوشچهره

سهیلا جدلی-(تهیه‌کننده تلویزیونی بازنشسته )

تحصیلات: فارغ التحصیل رشته علوم تربیتی با گرایش تکنولوژی آموزشی از دانشگاه تهران.

خاطره:

بین سال‌های 70-1369 دوره تهیه‌کنندگی تلویزیونی را در واحد آموزش سازمان صدا و سیما گذراندم. بهترین اساتید دانشکده صدا و سیما و سایر دانشگاه‌ها به تدریس و آموزش ما که نخستین گروه بعد از انقلاب اسلامی بودیم، پرداختند. از سال 1371 به طور رسمی کارم را با گروه کودک و نوجوان شبکه دو آغاز کردم. البته پیش از آن برنامه‌ای برای این گروه تهیه کرده بودم. در طی دهه 70 و 80 و اوایل دهة 90 ده‌ها برنامه برای این گروه سنی ساختم و هر کدام سرشار از خاطرات و فراز و نشیب‌های کاری بودند.

یکی از برنامه‌هایی که از طرف مدیریت گروه کودک در اواسط دهة 70 به من پیشنهاد شد، جُنگی ادبی نام داشت که پس از تولید، به نام ”دوستانه“ تغییر یافت.

جُنگ ادبی نوجوانان با هدف ارتقای زبان و ادبیات پارسی در گروه سنی نوجوان ساخته شد، بخش‌های نمایشی متنوعی داشت و تک دوربینه ضبط می شد. از این روی، روند تولید بسیار طولانی بود و به یاد دارم که ضبط و تولید این مجموعه، 6 ماه طول کشید.

در یکی از صحنه‌ها، شخصیت اصلی برنامه، یکی سینی پر از استکان چای و قوری و قندان را باید به اتاقی می‌برد. پدرش نیز در اتاق حضور داشت. در این سکانس، سینی و تمام استکان‌ها باید از دست بازیگر نقش اول -که یک نوجوان بود- به زمین می‌افتاد و می‌شکست. تکرار این صحنه سخت بود. نور، صدا، دوربین، عوامل پشت صحنه و .. همه را آماده کرده بودیم که با حرکت اول این صحنه گرفته شود.

زمانی که منشی صحنه کلاکت را جلوی دوربین گرفت، سکوتی محض در لوکیشن حاکم شد. بازیگر وارد صحنه شد و پس از گفت و گو با پدرش، طبق طراحی پایش به فرش گیر کرد و افتاد. سینی، قوری و تمام استکان‌ها از دستش افتاد و شکست و همه چیز طبق برنامه‌ریزی داشت پیش می‌رفت که ناغافل صدای مرد خدماتی گروه از آبداخانه و پشت صحنه بلند شد. فیلمبردار هنوز از کارگردان دستور کات نگرفته بود که آبدارچی بر سر و صورت‌زنان با فریاد بلند به میان صحنه پرید و  رو به بازیگر نوجوان ما گفت:»ای وای پسر تمام استکان‌ها رو شکستی حالا جواب مدیرتولید برنامه رو چی بدم؟ حالا تو چی برای عوامل چایی بریزم؟ ای هنرپیشه دست و پا چلفتی… حالا خسارت این همه استکان و نعلبکی رو من باید بدم و …«

آبدارچی این صحبت‌ها را در میان بهت و حیرت عوامل که در سکوت رفتار او را به تماشا ایستاده بودند، ایراد می‌کرد.

پس از چند ثانیه من زدیم زیر خنده، حالا نخند کی بخند….

برخی از اتفاقات در صحنه های فیلمبرداری واقعا غیر قابل پیش بینی و البته خنده‌دار هستند.

حتما ببینید

به یاد زنده یاد علی اصغر آزادان

ورود به سازمان سال 1353 مدراک تحصیلی: کارشناسی رشته تولید برنامه‌های رادیو و تلویزیون و …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *