خانه / کنتراست / کنتراست- شیرین جاهد- کارگردان پیشکسوت

کنتراست- شیرین جاهد- کارگردان پیشکسوت

نویسنده: احد رجایی

ما شش نفر بچه بودیم. پدرم ارتشی بود. من در تبریز بدنیا آمدم. ولی بیست روزه بودم که به دلیل شغل پدرم از تبریز خارج شدیم. آنچه از بچگی به خاطر می آورم از ساری است که پدرم در آنجا فرمانده پادگان بود. تا پیش دبستانی ساری بودم ولی زمانی که می خواستم به مدرسه بروم ساکن تهران شدیم. البته محل خدمت پدرم قم بود. که آخر هفته ها یا ایشان به تهران می آمد و یا ما به قم می رفتیم. به یاد دارم پدرم همیشه این جمله را به ما می گفت: صبح که از خانه بیرون می روید با خودتان نشاط ببرید و وقتی برمی گردید با خودتان دانش به خانه بیاورید.

یک روز خاله کوچکم که به منزل ما آمده بود به من گفت تو نمی خواهی در صدا و سیما کار کنی؟ در روزنامه ها و خود تلویزیون آگهی جذب منشی صحنه داده اند. من آگهی را پیدا کردم و خواندم دیدم شرایطش را دارم. فرم را پر کردم و فرستادم. من نمی دانستم منشی صحنه چه کار می کند و حتی پدرم اجازه نمی داد فیلم فارسی های آن زمان را ببینیم. بعدها که بعضی از فیلم ها را از شبکه های ماهواره ای دیدم چقدر از پدرم ممنون شدم که چنین اجازه ای نمی داد. به ندرت فیلم هایی مانند گاو یا چشمه که باارزش بودند در سینما ساخته شدند. به هر حال من اصلاً مشاغل تلویزیون را نمی شناختم و با هدف از پیش تعیین شده این راه را انتخاب نکردم و فکر نمی کردم که روزی کارگردان تلویزیونی بشوم و با تعداد زیادی منشی صحنه کار کنم. خیلی ها شاید بگویند در بچگی در حوض نگاه می کردیم و می دیدیم کارگردانیم ولی من بر حسب تصادف وارد این شغل شدم. به هر حال در صدا و سیما مشغول به کار شدم. تا این که ازدواج کردم و به واسطه همسرم دو سال به آبادان رفتیم. در مرکز آبادان من کار تهیه کنندگی می کردم و تنها تهیه کننده غیر بومی مرکز بودم. حتی اجرای چند برنامه را هم برعهده داشتم. از من خواسته شد کار کارگردانی فنی بکنم. ولی زیاد دل به کار نمی دادم و فقط هفته ای یکی دو روز چند برنامه روتین داشتم که کارگردانی تلویزیونی آن ها را بر عهده داشتم. از یک تاریخ متوجه شدم کسانی که با من همکلاس بودند از من خیلی جلو زده اند و این موضوع را به روی من هم می آوردند. چون من کار نمی کردم ولی آن ها کار می کردند. من از بچگی روحیه رقابت داشتم و همیشه دوست داشتم نفر اول باشم. به همین دلیل شروع به فعالیت کردم و بی وقفه کار می کردم. گاهی صبح جلسه برآورد داشتم، عصر تمرین تئاتر و شب ضبط یک تئاتر دیگر و حتی بعضی اوقات شب تا صبح هم درگیر تدوین برنامه می شدم. به جرأت می توانم بگویم هیچکدام از بچه های تلویزیون به اندازه من کار کردن در تلویزیون در شب را تجربه نکرده است. آقای فردرو به من می گفت یکی از همکاران در جلسه ای از خودش تعریف می کرد در حالی که ایشان شب تلویزیون را ندیده است. بی خوابی کشیدن در برنامه های شبانه تلویزیون، به معنای سختی کشیدن در این کار است. به یاد می آورم سرِ برنامه پرواز ۵۷، به مدت ۷۲ ساعت به خانه نرفتم. از زمانی که تصمیم گرفتم به کارم بها بدهم تئاترهای تلویزیونی راه افتاد. این دوران، دوران درخشانی برای تئاتر و تلویزیون بود. مرحوم حسین پناهی و رسول نجفیان مایل بودند کارهایشان را من کارگردانی کنم. تقریباً یک تیم شده بودیم. اولین کار تئاتری که انجام دادم تصادفی های آقای نجفیان بود. که اجازه پخش نگرفت. داستان در یک کلانتری اتفاق می افتاد و بر اساس واقعیت نوشته شده بود و متن بسیار زیبایی داشت. بعد از آن با تئاتر گلاب خانم با آقای نجفیان کار کردم که تئاتر خیلی قشنگی بود. با حسین پناهی مینی سریال ماجراهای رونالدو و مادرش را کار کردم. بعد در اولین کارِ تلویزیونیِ آقای محمد رحمانیان سه قسمت کارگردانی کردم ولی چون به عنوان دستیار اول و برنامه ریز فیلم قربانی قرارداد بسته بودم و باید به شمال می رفتم، دو قسمت دیگر را آقای اسدالله ایمن کارگردانی کرد. سپس با آقای نجفیان مادری در مانویل را کار کردم.

کارهای زیادی در تله تئاتر انجام می دادم. در کنار آن، کار برای گروه سنی کودک و نوجوان هم انجام می دادم. در سریال ازدواج پرماجرا در سال ۶۸ ما یک رکورد در تلویزیون ثبت کردیم. یعنی یک سریال ۱۳ قسمتی را که برای عید نوروز آماده می کردیم در دو هفته تمام کردیم. مجموعه تلویزیونی دنیای شیرین از آقای بهروز بقایی را در سال ۷۶ کار کردم. بعضی از کارها خیلی ماندگار شدند. یکی از آن ها جنگ نوروز ۷۲ بود. در این برنامه خیلی از تابوها راشکستیم و اتفاقات بدیعی در آن افتاد و از طریق این برنامه گروه بزرگی از هنرمندان عرصه طنز معرفی شدند. در همان سال ده برنامه پرواز ۵۷ را کار کردم که برای پخش در دهه فجر تهیه می شد. برنامه کلاه قرمزی سال ۷۳ هم از کارهای شاخص بود که پربیننده ترین برنامه نوروزی آن سال شد. یکی از تله تئاترهایی که روی خود من خیلی تأثیر گذاشت عزیز گلاب خانم به کارگردانی آقای رسول نجفیان در سال ۶۶ بود. داستان زن و مرد پیری بود که خانم خانواده فوت می کند و مرد با یاد و خاطره خانمش زندگی می کند. داستان فضای نوستالژیک و بشدت عاطفی داشت و در زمانی که تمرین می کردیم پدرم تازه فوت کرده بود و سر تمرین گریه می کردم. بعد از بازنشستگی دو سریال برای آقایان بیژن بیرنگ و مسعود رسام کارکردم یکی دنیای شیرین بود که خیلی پربیننده شد و دیگری هم سیب خنده که در سیب خنده نویسندگی هم می کردم. در سیب خنده با رضا عطاران کار کارگردانی را با هم انجام دادیم و اولین کارگردانی رضا عطاران بود. جمعاً کسانی که حکم کارگردانی تلویزیونی را گرفته بودیم به ده نفر نمی رسیدیم. کارگردان تلویزیونی کسی است که هم میزانسن را بشناسد، هم متن را ، هم موسیقی را ، هم دکور و نور را. یعنی باید روی همه عناصر یک برنامه تلویزیونی احاطه داشته باشد. الان بعد از سال ها وقتی در بانک برای کار بانکی مراجعه می کنم وقتی متصدی بانک کارتم را می بیند می پرسد شما همان خانم جاهد تلویزیون هستید؟ و وقتی تأیید می کنم می گویند ما خیلی مدیون شما هستیم. شما در دوران کودکی ما برنامه های خاطره انگیز زیادی ساختید و من به این نتیجه می رسم که برنامه هایی که برای کودکان ساختم تأثیرگذارتر بوده است. من باید از همکاران تولید که سالیان سال با هم کار کردبم تشکر کنم. چون با آن ها زندگی کردم و از آن ها بسیار آموختم. اینکه به اندازه تارهای مویم کار کرده ام به دلیل یاد گرفتن در آن محیط صمیمانه بوده است.

صفحه ۹ نشریه تخصصی بسامد شماره ۱۲۵

 

درباره‌ی مازیار اسمعیلی

حتما ببینید

کنتراست: جعفرمشایخی(فنی پیشکسوت)

جعغر مشایخی و متولد ۱۳۴۷ هستم.در تهران به دنیا آمدم ولی شناسنامه‌ام را ازاراک گرفته‌ام. …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *