خانه / تدوین / ریتم

ریتم

نویسنده: احمد علی سجادی صدر
نظریه پردازان رشته های مختلف هنری در باب تعریف هنر تعاریف متفاوت و گاه متضادی را ارائه کرده اند. در برخی از موارد این تفاوت ها تا به حدی است که خواننده را مجاب می کند که تعریف ریتم امری اگر نه ناممکن که سخت مشکل و دشوار است.
در توضیح این دشواری می توان به این نکته اشاره کرد که هنرهای مختلف به لحاظ ریتم پذیری در سطوح مختلفی قرار دارند. به طور کلی هنرها به لحاظ زمانمندی و مکانمندی به سه دسته تقسیم می شوند: هنرهای زمانمند مانند موسیقی و ادبیات. هنرهای مکانمند مانند معماری و مجسمه سازی و نقاشی و در نهایت هنرهای زمانمند – مکانمند مانند تئاتر،‌ سینما، باله و اپرا. یک نقاش به هنگام آرایش عناصر بصری و چیدن آنها در یک قاب تنها با ریتم مکانی یا فضایی سر و کار دارد. یک موسیقی دان به هنگام تصنیف یک آهنگ تنها به ریتم زمانی توجه دارد. اما کارگردان یک فیلم یا برنامه تلویزیونی باید ریتم را هم در زمان و هم در مکان تنظیم کند و از این رو کار او دشوارتر و سخت تر و البته به لحاظی نیز آسان تر است.
فرهنگ The American Heritage Dictionary در توضیح واژه ریتم شش تعریف مختلف را ارائه کرده است که در این بین تعریف چهارم آن برای ما مناسب است. در این تعریف درباره ریتم گفته شده که: «احساس پیشرفت زمانی که در یک اثر ادبی یا فیلم ایجاد می شود. این توسعه زمانی توسط سازماندهی عناصری نظیر طول صحنه ها، ماهیت گفت و گوها و مقدار آنها یا تکرار الگوها به وجود می آید.»
در تعریف عام تری از ریتم گفته شده است که ریتم به هر نوع تکرار منظم یا نامنظم عناصر طبیعی و مصنوعی اطلاق می شود. در این تعریف ریتم زمانی شکل می گیرد که تکرار در آن رخ داده باشد. این تعریف البته با مشکلاتی روبرو است. تکرار پیوسته و بدون تغییر یک نت یا یک فرکانس برای شنونده تداعی گر نویز بوده و نمی تواند به ریتم منجر شود. به همین دلیل نظریه پردازان عناصر دیگری را برای ریتم در نظر می گیرند.
در یک تعریف پر استناد گفته شده که عناصر تشکیل دهنده ریتم دارای سه عنصر: تکرار،‌ تناوب و البته ضرباهنگ هستند. برخی از نظریه پردازان به جای عنصر ضرباهنگ از عنصر بسط یا رشد (development) نام برده اند. ما در این مقاله ضرباهنگ را مد نظر می آوریم و بحث از رشد را به فرصتی دیگر که بخواهیم در مورد عناصر ادبی و پیرنگ صحبت کنیم منتقل می کنیم.
برای شکل گیری یک ریتم یک عنصر، اعم از دیداری، شنیداری و یا ترکیبی از این دو، باید در ابتدا تکرار شده و سپس این تکرار به تناوب برسد. به تیک تاک ساعت توجه کنید. عقربه یک بار جابه جا شده و موجب تیک تاک می شود. اما این تیک تاک باید در زمان به صورت متناوب تکرار شود. اما همانطور که گفته شد وجود صرف این دو به ریتم منجر نمی شود. آنجا که ریتم از نویز جدا می شود جایی است که ریتم دارای ضرباهنگ شود. یعنی این تکرار در زمان و مکان دارای تغییراتی پویا باشد که با یکدیگر رابطه ارگانیک داشته باشند. در نتیجه ساعت هیچ گاه نمی تواند تولید کننده ریتم شود. در نگاه برخی از فیلسوفان مانند برگسون بازنمایی زمان توسط ساعت اشتباه و کاری عبث است چرا که گذر پویای زمان صرفا تبدیل به جابجایی مکانیکی در مکان می شود و این تصوری نادرست از زمان است.
تعاریفی که از ریتم و عناصر آن در اینجا آورده ایم صرفا تلاش بسیار بسیار اندک و درخور حوصله خوانندگان این مجله است. وگرنه بحث می تواند ابعاد بسیار گسترده ای به خود بگیرد. ما نیز در همین جا این بحث را به پایان رسانده و به مقوله ریتم در سینما و تلویزیون می پردازیم.
ریتم در یک اثر سینمایی در سه سطح رخ می دهد: ریتم در فیلمنامه،‌ ریتم در کارگردانی و ریتم در تدوین. اما ریتم در یک برنامه تلویزیونی در سطح اول تابعی از تغییرات در تعداد آیتم های یک برنامه و البته مدت زمان آیتم ها است. ریتم در سطح دوم یعنی در کارگردانی ـ اعم از سینما و تلویزیون ـ تابع اتفاقات و رویدادهایی است که در جلوی دوربین رخ می دهد. اینکه اتفاقات در جلوی دوربین سریعتر یا کندتر رخ دهد. در سینما تدوینگر می تواند سریعتر یا کندتر به یکدیگر برش زده و ریتم سومی را پدید آورد. اما در تلویزیون این عامل به کارگردان واگذار شده است. او است که تصمیم می گیرد که با چه ضرباهنگی دوربین های مختلف را به یکدیگر کات بزند. اگرچه در بعضی از تولیدات تلویزیونی، برنامه پس از ضبط به تدوینگر سپرده می شود اما تدوینگر در اینجا بر روی ریتم کنترلی نداشته و صرفا وظیفه دارد تا اشتباهاتی را که در مرحله کارگردانی پیش آمده برطرف نماید و رفع اشکال نماید.
کنترل ریتم در سینما و تلویزیون با سه مقوله مختلف سر و کار دارد: زمانبندی (timing)، ضرباهنگ (pacing) و البته trajectory phrasing که اگر بخواهم آن را به فارسی ترجمه کنم باید معادل دشوار و دیرفهم «مسیر جمله پردازی شده» را برای آن انتخاب کنم. در این بحث تنها به عنصر اولی می پردازیم و عامل دوم و سوم را ـ ان شاء الله ـ در مباحث بعدی دنبال می کنیم.

زمانبندی در یک اثر سینمایی و تلویزیونی با توجه به این سه مورد صورت می گیرد:
۱- مدت زمان یک نما.
۲- فریمی که قرار است بر روی آن برش زده شود.
۳- اینکه نمای مورد نظر پس از چه نمایی می آید و قرار است بعد از این نما چه نمای دیگری قرار بگیرد. به عبارت ساده تر قبل و بعد این نما چه نمایی آمده و خواهد آمد.

حال به بررسی این سه عنصر می پردازیم:

مدت زمان نما
خیلی ساده «زمانبندی»‌ یعنی اینکه مدت زمان یک نما چقدر باشد. مشکل اینجا است که افراد مختلف برای طولانی بودن یا کوتاه بودن یک نما معیار های زمانی مختلفی دارند و گاه بسیار شخصی است. علت این اختلاف ‌تا اندازه ای ناشی از این نکته ظریف است که احساس طولانی بودن یا کوتاه بودن یک نما بسته به مدت زمان نسبی نماهای همجوار آن تغییر می کند. یک نمای ده ثانیه ای اگر در کنار تعدادی نماهای چهار ثانیه ای قرار بگیرد طولانی مدت به نظر می رسد. همین نمای ده ثانیه ای ـ البته در همان بافت و زمینه موضوعی ـ اگر در کنار تعدادی نماهای سی ثانیه ای قرار بگیرد کوتاه به نظر می رسد (تصویر شماره یک).

تصویر شماره ۱. گرچه دو خط بلندی که کشیده شده واقعا هم اندازه نیستند اما در مقایسه با دیگر خطوط، بلند به نظر می رسند. خطوط کوتاه هم همگی یک اندازه نیستند اما، در مقایسه با دو خط بلند کشیده شده، کوتاه به نظر می رسند. یافته های روانشناسی گشتالت ثابت کرده است که بلندی و کوتاهی یک شیء در مقایسه با اشیاء همجوار آن است که تعیین می شود.
لازم است که یادآوری کنیم که احساس طولانی بودن یا کوتاه بودن به اطلاعات، حرکت و تغییرات درون آن نما نیز وابسته است که ما این عنصر را در مبحث بعدی با عنوان ضرباهنگ بررسی می کنیم.
افزودن یا کاسته شدن یک فریم باعث طولانی بودن یا کوتاه شدن یک نما نمی شود. در مثال اول که نمای ده ثانیه ای را در کنار تعدادی نماهای چهار ثانیه ای قرار داده بودیم اگر پنج فریم از نمای ده ثانیه ای بکاهیم و مدت زمان آن را به نه ثانیه و بیست فریم تغییر دهیم باز هم این نما در کنار نماهای چهار ثانیه ای بلند به نظر می رسد. توجه داشته باشید که بین یک نمایی که مدت زمان آن واقعا زیاد است با نمایی که احساس می کنیم که طولانی است تفاوت است و البته هر دوی این موارد از خصوصیات زمانبندی به شمار می روند.

فریمی که قرار است که بر روی آن برش زده شود.
این مورد به روابط فریم به فریم بین دو نما و محتوای آنها اشاره دارد. یکی از مهمترین ابزارهای انتخاب ریتم در کارگردانی سینما و تلویزیون و البته در تدوین یک برنامه این است که طول صحیح یک پلان را تعیین کنیم. طول صحیح یک پلان در درجه اول به محتوای آن اشاره دارد. کاری که در داخل ان رخ می دهد. تصور کنید که در یک برنامه تلویزیونی کارگردان یک گفتگو را بر اساس تکنیک نما و عکس نما (shot and revers shot) پیش می برد. در جایی از این گفتگو مرد سرش را بالا آورده و لبخندی می زند. در پی این نما، صورت فرد مقابل را می بینیم که با دیدن این فرد بلافاصله سرش را بر می گرداند. این برش نشان می دهد که در مقابل خنده آن فرد، نفر دوم منزجر شده و به لبخند او پاسخ نداده است. اما اگر کارگردان قبل از خنده او تصمیم به قطع نما بگیرد و یا بگذارد که به اندازه کافی از لبخند فرد اول بگذرد و سپس برش بزند در این شیوه دیگر معنای انزجار دیگر وجود نخواهد داشت. کنترل این لحظات می تواند به وجود آمدن یا عدم شکل گیری یک الگو در بین نماها کمک کند.
ادوارد دیمتیریک ـ کارگردان صاحب نام هالیوودی ـ به نکته ظریفی در مورد برش دو نما به هم اشاره می کند که می تواند برای کارگردانان و تدوینگران در سینما و تلویزیون بسیار آموزنده باشد. ما آموخته ایم که برش بر روی حرکت می تواند به نرم شدن یک برش کمک کند. اما این نکته در تمامی موارد صدق نمی کند. در نماهای متوسط از یک فرد که قرار است دوربین روی همان محور جلو رفته و دوباره از همان فرد تصویری نزدیک تر به بیننده نشان دهد بهتر است بگذاریم که حرکت سر و بدن به یک سکون نسبی رسیده و سپس برش بزنیم. در غیر این صورت همان حرکت اندک می تواند باعث اذیت دید بیننده شده و نرمی برش را از بین ببرد. همچنین وقتی قرار است نمای متوسط میزبان و میهمان به هم برش زده شود بهتر است که بگذاریم هر گونه حرکت های اندک در سر و دست و بدن میهمان و مجری کاملا به انتهای حرکت رسیده و سپس به طرف مقابل برش بزنیم وگرنه برش در میانه حرکات ریز و ظریفی مانند آنچه گفته شد می تواند نوعی پرش را به وجود آورده و ازار دهنده شوند.
جای نمای کجاست؟
تصمیم گیری در مورد اینکه نما در کجا قرار بگیرد هم نوعی «زمانبندی» است. در این مفهوم از زمانبندی «کجا» به معنای «چه زمانی» است. وقتی در یک برنامه تدوین مانند Adobe Premiere Pro ـ نمایی را بین نمای دوم و چهارم قرار می دهیم واقعا با مکان سر و کار داریم اما هنگامی که ان نما را می بینیم نما در زمان و پس از نمای دوم پخش می شود. به این ترتیب تعیین مکان قرار گیری یک نما به معنای تعیین زمان دیده شدن آن نما است. در نتیجه اگر نمای سوم حاوی نوعی شگفتی و غافلگیری باشد با جابه جا کردن آن زمان غافلگیری مخاطب را افزایش یا کاهش داده اید. به یاد داشته باشیم که محل قرار گیری یک نما به این معنی است که شما به عنوان کارگردان قرار است کی و به چه هنگامی اطلاعات مهم برنامه را به بیننده منتقل کنید. آیا باید در همان ابتدا به بیننده نشان دهید که میهمان برنامه چه کسی است یا این کار را به تاخیر بیاندازید. این منتظر گذاشتن مخاطب بر احساس دریافتی او از ریتم تأثیرگذار است.
محل قرار گیری نما باعث شکل گیری نوعی حرکت تدوینی و به دنبال آن موجب تأکید می شود. فارغ از موضوع وقتی بین دو سوژه ـ هر چه که باشد ـ از تکنیک نما و عکس نما بهره بگیریم آن دو سوژه را برجسته کرده ایم. کارگردان در یک برنامه تلویزیونی از طریق تکرار این تکنیک می تواند بر روی نکته مد نظر تأکید کرده و آن را برجسته کند. وقتی بین نمای تک نفره دو میهمان مدام در رفت و آمد باشیم این تکرار تبدیل به الگویی شده و ناخودآگاه به بیننده القا می کند که این دو میهمان مهمترین بخش های این برنامه هستند.
البته برای زیبایی بهتر می توان تفاوت های ظریف حرکت در نماهای مختلف را جایگزین تکرار یک نمای ثابت کرد. فرض می گیریم که قرار است شما تیراندازی را نشان دهید که در حال هدف گیری با کمان است. اگر قصد شما این باشد که تمرکز کردن این فرد را برجسته کرده و بر آن تاکید کنید؛ می توانید به تناوب از چهره او به هدف پیش رویش برش بزنید. اما انتخاب بهتر این است یک بار از چهره او به هدف برش بزنید و بار دیگر دست او را نشان دهید که با قدرت کمان را گرفته و سپس به هدف کات بزنید و در بار سوم می توانید چشمهای او را در قابی نزدیک به بیننده نشان دهید و آنگاه دوباره هدف را به بیننده نشان دهید. این انتخاب اعضای مختلف بدن و برش آنها به هدف خود می تواند الگویی از تکرار و در نتیجه تأکید را به دست دهد. این تاکید برنامه را از تکرار و تناوب نجات داده و با تاکید بر موضوعی که صلاحدید شما است آن را برجسته کرده و نوعی حس ریتمیک را پدید آورد.

ادامه دارد…

صفحه ۷ نشریه تخصصی بسامد شماره ۱۲۵

درباره‌ی مازیار اسمعیلی

حتما ببینید

چالش‌های پیش روی فن‌آوری ۵G

ارتباطات بی سیم در سطح جهانی با نرخ نمایی در حال گسترش است. آخرین نسخه …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *