خانه / دکور و طراحی صحنه / مبانی طراحی صحنه و دکور(۲)

مبانی طراحی صحنه و دکور(۲)

نویسنده:عبدالعباس برغشی

– مباني هنر هاي تجسمي و تاثير آن در طراحي صحنه
قبل از شروع بحث، ‌پرداختن به يك نكته خالي از فايده نخواهد بود و آن تبيين دوباره مباحث هنرهاي تجسمي و باز بيني عناصر بصري آن است.
توهم هاي تصويري ناشی از حرکت كه با نگاه كردن به صفحه تلويزيون و پرده سينما حاصل مي شوند چنان اطمينان بخشند كه به ندرت امكان

پي بردن بر ارتباطات فني شان را با تصاوير اصلي به ما مي دهند. از اين جهت ما به نگرندگان دوران رنسانس مي مانيم‌كه با شگفت زدگي غرق در توهمات بصري حاصل از جادوي ژرفا نمايي بر پرده اي مستوي مي گرديدند .
به بيان ديگر ،‌” سه بعد بيني ” در پرده اي ” دو بعدي ” براي آنان به همان اندازه خطاي ديد و بنابراين باور انگيز بوده است‌كه “‌متحرك بيني “‌در همه جهات و با هر سرعت بر سطحي دو بعدي براي ما. در سده پانزدهم باز نمايي اطمينان بخش اشياء و اشكال در عمق منظره، ‌به نيروي تخيل نقاش و تماشاگر به صورت مساوی آزادي بيشتری بخشيد.

آنچه از دير باز در سنت تصويرگري هدف اصلي شمرده مي شد، ‌به وجود آوردن بازنمايي هاي هر چه شبيه تر به واقعيات زندگي بود. پيشرفت در زمينه بازنمايي تصويري، ‌نگرندگان را دراين عقيده راسخ تر مي ساخت كه شاهد دستيابي بشر بر واقعيت اند.
اكنون فيلم و تلويزيون هستندكه گويي در اين راستا به برترين مرحله رسيده اند، ‌يعني بازنمايي واقعيات مشهود به صورتي كامل، امابه تجربه درازمدت دريافته ايم كه فنون علمي هيچ گاه متوقف نمي مانند و همواره به سوی پیشرفت در حرکتند.
سينما و تلويزيون در اساس به دو عامل اساسي بستگي دارند كه اگر چه از يكديگر جدایند ولي مرتبط با يكديگرند. نخست سنت هنري ديرين سال كه هدفش تجسم بخشي مجدد به دنيا و تجارب انسان بوده است و دوم پيشرفت مستمر فنون و وسايل علمي كه كارشان ضبط كردن واقعيت است. ‌مانند دوربين عكاسي، ‌دستگاه نمايش فيلم، ‌صدا و تصوير همزمان، ‌تلويزيون، ‌ماهواره ها و …
به تبع اين تمهیدات فني، ‌تدابيري هنري نيز تكوين يافته اند. ‌از جمله: ‌تدوين تصاويرسینمایی وتلویزیونی، ‌نماي درشت، ‌حركت آهسته، ‌تقسيم صفحه تصوير به ويژه در تلويزيون به زير نويس، ‌جاي آرم و هم چنين تدابير ” حرکت – ‌ایست ” و ” ایست- حركت ” تصاوير سينمايي يا تلويزيوني . البته به يك اعتبارمي توان گفت كه نياز هاي هنري موجب اين گونه پيشرفت هاي فني شده اند. شايد هم فنون علمي به تبع قوانين يا ممكنات بالقوه خود چنين تحولاتي يافته اند. به هر صورت ما بايد متوجه تأثيرات متقابل عوامل فني و هنري در يكديگر باشيم. يعني روابط ميان وسيله هنري و محتواي هنري، تا بتوانيم از عناصر بصري تجسمي تعریف تازه و نو با توجه به شرايط كاري بدست دهيم. مؤلفه هایي چون حركت، ‌تغيير مداوم تصوير، ‌تصوير و زمان موسيقي، نسبيت عناصر تصوير، تغيير دادن لحظه اي ماهيت نشانه های گرافیکی و…. تماماً ما را از تعاريف گذشته با همه اهمیتی که داشته اند و احترام خاصي كه براي آنها قائل هستيم دور مي سازد و به زیباشناسی نوین تصویری، برای درک بهتر آنچه كه ” ديناميك تصويري عناصر بصري ” مي ناميم ، نزديك و نزديك تر مي كند .
تصوير تلويزيوني قدیمی نيز پديده اي مبتني بر كاركرد شبكيه چشم ‌ است. دستگاه فرستنده تصوير را به صورت شعاعي از الكترون ها صادر مي كند كه با رسيدن به تلويزيون يا دستگاه گيرنده، در لوله شعاع کاتودی آن تقطیع می یابد و صفحه حساس تلویزیون با رگبار سریعی ازالکترن ها بمباران می شود و نقاط نوری بر صفحه ایجاد می شود، كه حاصل این فرآیند درکسری ازثانیه ظهوريك تصوير بر صفحه گيرنده هاي خانگي است.

ضمن اين كه سرعت توالي تصاوير چنان با درنگ ادراك بصري ما از تصويري به تصوير بعد انطباق يافته است كه موجب مي شود خود را ناظر بر حركت واقعي بپنداريم و مي دانيم كه تحرك خود يكي از موثق ترين نشانه هاي حيات است. بدين ترتيب زنجيره اي از رويدادهاي جهان مادي توام با كاركردهاي اندامي و واكنش هاي روانشناختي ما موجب مي شوند كه تماشاي تلويزيون در نظرمان به مثابه تماشاي واقعيات باشد. در فناوری های جدید نمایشگرها هم باز از همین ویژگی لختی دید انسان برای متحرک دیدن تصاویر ثابتی که به صورت متوالی نمایش داده می شوند، استفاده می شود.
با كاميابي فنون علمي دربازنمايي حركت به طرزي متقاعد كننده، بهره گيري هنرمندانه نويني از فضا و زمان امكان پذير شد. فیلمسازان و برنامه سازان تلویزیونی به دو سبب توانستند فضا وزمان رابه استخدام خود در آورند:
۱-استفاده از فنونی علمی، که برهه های زمان را تبدیل به زمان درونی فیلم یا برنامه تلویزیونی می کند.
۲-استفاده از ویژگی های فیزیولوژیکی دیدگان فریب پذیر آدمیان، که”فضا-زمان”سینمایی یا تلویزیونی را به جای”فضا-زمان”واقعی باور می کنند.
بدین منوال کارگردان و طراح صحنه توانایی آن را می یابند که با جلب توجه کامل تماشاگران نسبت به بافت تصویر وکمترین جنبش عناصر تصویری، هشیاری ایشان را برمحتوای موضوعی یا نمادین آن عناصر برانگیزد.
نکته قابل اشاره اینكه در مباحث زيباشناسي طراحی صحنه، عناصر بصري را نبايد انتزاعي ومستقل از دیگر عناصر برنامه تلویزیونی یا فیلم مطرح سازيم. زیرا هنرمند طراح صحنه و دكور با استفاده از دو گزينه ” فضا” و “‌زمان” عناصر بصري موجود در صحنه و تشکیل دهنده قاب تصویر در نماهای مختلف را، به گونه ای طراحی و اجرا می کند که بخش مهمی از محتوا و پیام را به بیننده منتقل می کنند. محتوایی بودن عناصر تشکیل دهنده دکور و صحنه، ویژگی های دراماتیک عناصر دیداری و اثرگذاری عمیق و غیرمستقیم برمخاطبان از طریق دیدن، حین اجرای برنامه تلویزیونی یا نمایش فیلم سینمایی، از مختصات طراحی صحنه و دکور در زمان ماست.
به همين دليل ، نگاه تحليلي ما از مباحثی که برای طراحی صحنه مطرح می کنیم با آنچه برای گرافيك، نقاشي، مجسمه سازي و عكاسي مرسوم است ‌فاصله مي گيرد ‌و به دور از تكرار رفتار گذشتگان كه همان درس هاي “‌مباني هنر هاي تجسمی “‌را بدون هيچ تغييري در تمامي رشته هاي هنري تدريس مي كردند به توضيح و تشريح این مبانی مختص طراحی صحنه تلویزیونی و سینمایی مي پردازد. در شماره های آینده این موارد را با ذکر جزییات توضیح خواهیم داد.

حتما ببینید

مقدمه ای بر مبانی طراحی صحنه و دکور

تاريخ و قدمت حيات بشري نشان مي دهد كه بشرهمواره در تكاپو و جستجو بوده …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *