خانه / دکور و طراحی صحنه / مقدمه ای بر مبانی طراحی صحنه و دکور

مقدمه ای بر مبانی طراحی صحنه و دکور

نویسنده: عبدالعباس برغشی

تاريخ و قدمت حيات بشري نشان مي دهد كه بشرهمواره در تكاپو و جستجو بوده است تا تازگي ها را به نحوي بيان و خود را اقناع نمايد . انسان از ابتداي خلقت تا به امروز با كمك تتبع و پژوهش در هنر، توانسته توانايي و احساسات دروني خود را با استفاده از اشكال مختلف هنر به جهان خارج از خود منعكس نمايد و زيبايي هاي آن را احساس و به جلوه های بیرونی بدل نماید.
حضور هنر در زندگي و فعاليت هاي روزمره بشري، علاوه بر جنبه تزييني و دكوراتيو، گونه اي بيان ذهنيت و عقيده آدمي را در مورد هستي و جهان پيرامونش به نمايش مي گذارد . ابزار بیان خلاقانه اين ذهنيت در طول تاريخ، وسايل گوناگون و متعددي بوده است، ‌از ساده ترين اشياء در زندگي روزمره آدميان گرفته تا نمادهای زندگي صنعتي و پيشرفته در جهان معاصر كه از پيچيدگي هاي خاص خود برخوردارند .
تكاپوي بشر براي استفاده از هنر و فناوری های برتر، در جوامع بشري به صورت تدريجي، تكامل يافته و به انحاءگوناگون در تمامي گستره هاي زندگي نمودی بارز يافته و تاثيرات بسزائي را از خود در فرهنگ و ارزش هاي اخلاقي جامعه بجا گذارده و تغيير و تحولات فرهنگي را با خود به ارمغان آورده است.
خطاطي، نقاشي، مجسمه سازي، گرافيگ، طراحي صحنه، طراحي لباس، كارگرداني، فيلمبرداري و…. همگی اشكال مختلف هنرهای تجسمی محسوب مي شوند و از آنجا كه دگرگوني هاي وسيع در زمينه ابزار و تكنيك هاي هنري، عرصه این هنرها را همواره دستخوش تحولات بنیادین نموده است، بر اهل فن لازم است كه این تحولات را عمیقاً بشناسند و نوع نگاه و شناخت خود را نسبت به مقوله هنر و رشته هاي مختلف آن به روز نمایند.
در واقع بايد اذعان نماييم كه دنيا و جهان امروزي ما ، دنيا و جهان گذشته نيست و‌ همه اركان جوامع دچار تغيير و تحول گشته اند و دنیای امروز، ديگر نگاه ساده انگارانه و بي عمق و بدون توجه به فلسفه و چرایی هنر را پذيرا نيست. ‌چرا كه گسترش فرهنگ شهری و به تبع آن گسترش نهاد ها و مؤسسات مرتبط با آن، ساختار هاي فرهنگي و هنري را متفاوت از گذشته ساخته ‌و با بياني بديع و زيبا شناسي خاص، به همراه معيار هاي جديد، ساختارهای خلاقانه ای به آثار هنری بخشيده است. تحولات و جنبش هاي هنري گوياي واضح اين مطلب هستند و در این زمینه، جاي هيچ انكاري باقی نمي ماند.
در اين ميان ، قصدداریم از هنری سخن برانیم که در میان رشته های هنری دارای جایگاه خاصی است و در رسانه های تصویری از اهمیت ویژه ای برخوردار است. همچنین از تأثیرات بیان بصری آن، می توانیم از مفاهیم زیباشناسی وفضاسازی که از مباحث مهم رسانه های تصویری هستند، سخن برانیم.
طراحی صحنه یا سنوگرافی(scenography) را امروزه در جایگاه والا می نشانند و برایش شأن منحصربفردی قائلند. زمانی بود که این هنرنقشی حاشیه ای وفرعی در برنامه سازي تلويزيون داشت وتنها به شبیه سازی مکان رویدادها خلاصه می شد. در طول زمان، کارایی دراماتیک و زیباشناسی آن بیشتر آشکار شد، تا آن حد که در دوران ما ‌طراحي صحنه دربردارنده جوهره فکری موضوع برنامه است كه ازطرق مجموعه علائم و نمادهای صحنه ای به مخاطبان انتقال می یابد. هر هنری زبان خاص خود را داراست و این زبان مرکب از عناصر مورد استفاده در آن هنر و البته نحوه ترکیب وتنظیم آنان به منظورابلاغ پیام است. زبانِ یک برنامه تلویزیونی رامی توان به چند زیرمجموعه یعنی، عوامل انسانی(مجریان، بازیگران ومیهمانان …)، متن برنامه، فضای برنامه (دکور،لباس،نور..)، عناصر فنی وکارگردانی تقسیم کرد. شاید روش بهتربرای ملاحظه این زبان، آن باشدکه بگوییم یک برنامه تلویزیونی را به عنوان یک عمل ارتباطی، می توان برحسب عناصرتشکل دهنده یک مدل ارتباطی، بررسی کرد. بدین ترتیب،یک فرستنده، یک گیرنده، یک پیام به صورت مجموعه خاصی از علامات، یک مجرا و یک بازخورد یا پاسخی از گیرنده این ارتباط را شکل می دهند.(شکل۱)

شکل ۱
در شکل۱ مدل کاملی از این ارتباط نشان داده شده است. مدل نشان می دهد که در جریان ارتباط، ممکن است پیام رمزگذاری شود و یا این که اختلالاتی در انتقال پیام رخ دهد.
عمل ارتباطی دریک زمینه و به بیان دیگر، دروضعیتی واقع در مکان وزمان انجام می شود. اجرای یک برنامه، جایی در زمان روی می دهد ومتضمن رابطه ای میان برنامه، عوامل اجرایی برنامه ومخاطبان است. به بیان دیگر، ماتریس اوضاع واحوال فیزیکی، محیط بر اجرای برنامه تولیدی و زمانی است که ضبط برنامه درآن واقع می شود. همین رابطه فیزیکی است که بر رابطه روانی با مخاطب، تاثیر می گذارد و لذا بر پیامی که منتقل می شود موثر می افتد. کنت برک kenneth burke(1897) نویسنده ومنتقد آمریکایی که تئوری نمادگرایانه نقد ادبی را مطرح کرد، دربحث خودپیرامون کارهای نمادین یا رساننده به طورکلی اصطلاحی را ازتئاتربه عاریت گرفته و از این بُعد زمانی ومکانی با عنوان صحنه یاد می کند. ماتریس یا صحنه بدین معناشامل ساختمان فیزيکی استودیو یا محل اجرای برنامه، زمان وشرایط اجرا و منظره صحنه(به معنای مصطلح آن) است. تقریباً غیر ممکن است بتوان صحنه را که مشتمل بر سایر عناصر فنی است، ازساختمان فیزیکی استودیو جداکرد. زیرا مکانی که اجرا در آن واقع می شود عمدتاً تعیین کننده نوع صحنه، نور، لباس، آرایش وآثار صوتی است که به کار می روند. براساس این امکانات نخستین کارکرد صحنه پردازی رامی توان به طور ساده، رساندن اطلاعات توصیف کرد.
در اينجا بهتر است از چگونگي و چيستي مفهوم طراحي صحنه و عناصر تركيب كننده آن توضيح منطقي و روشنگرانه به دست دهيم.
طراحي صحنه به مجموعه همبسته اي از عناصر گوناگون و مكمل، مادي و معنوي اطلاق مي شود كه به برنامه هاي تلويزيونی قابليت هایی می بخشد که به صورت بصری، مفاهیمی را به نحو زيبا و هنرمندانه به تصویر بکشند.
اما اکنون سؤال این است که طراحي صحنه چه ويژگي هایی دارد؟ و نمودهاي عيني ، ملموس و محسوس آن چیست؟ بدون ترديد در عصر حاضر، نگرش مدرن به هنرهای تجسمی و به ویژه درطراحي صحنه و دكور، به گونه ای متجلي شده که دگرگوني هاي عميقي ایجاد کرده است. حال این تحولات چه تغییراتی راباعث شده است؟
قرن بيست و يكم آغاز شده است و تصويري كه اين دوره در پيش روي انسان معاصر مي گذارد، قرنی پر ازتحولات سهمگين سياسي، اعتقادي،‌ علمي، ‌اجتماعي، فرهنگي و هنري است و به ما مي گويد كه گستردگي، تنوع،‌كميت و جلوه هاي گوناگون رویدادها از منظر هنري، همواره محتاج نگاه های تازه و تحليل هايی متفاوت از چیزی است که تاکنون رایج بوده است.
رويكرد مورد بررسي ما از طراحي صحنه و دكور ، بر اساس كاربرد هاي آن در تلويزيون و سينما و تئاتر و از ديگر سو،‌ زيبا شناسي تصويرسرچشمه مي گيرد. در اين راستا در جستجوي شناخت عناصر تعيين كننده صحنه، بايد حوزه اي بس گسترده تر از قلمروی سنتی آن را در نظر گرفت. زيرا اين رشته هنري بسيار پيش تر از مرزبندي جغرافيايي، ‌رسمي و بين المللي شكل گرفته است و چنان تحولاتي در آن رخ نموده كه ناگزيريم به تحقيق و پژوهش جدي در اين ميان دست بزنيم و از حركت هاي تكراري و غير خلاقانه دوري كرده و به نوآوري و بومي سازي آن بپردازيم.
به طور خلاصه باید گفت با رشد جوامع انسانی، تعریف از هنر و توقعاتی که از آن می رود نیز تغییر می کند و این موضوع امری سیال و پویاست. بنابراین هر هنری در ظرف زمان و مکان خودش معنا پیدا می کند. در این میان، طراحی صحنه و دکور، در برنامه های تلویزیونی، دیگر عنصری حاشیه ای و فرعی نیست و ابزار اصلی انتقال پیام به مخاطب است. از این روست که زمانی به درک عمیق این هنر نایل می شویم که بستر تاریخی رشد و تعالی آن و پیوندهای آن با دیگر مقولات مانند روانشناسی را بشناسیم. امیدوارم در این جهت بتوانم بحث را در شماره های آتی نشریه پی بگیرم.

حتما ببینید

مبانی طراحی صحنه و دکور(۲)

– مباني هنر هاي تجسمي و تاثير آن در طراحي صحنه قبل از شروع بحث، …

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *