خانه / کنتراست / کنتراست: فرشته طاهری نیا ( مهندس فنی بازنشسته)

کنتراست: فرشته طاهری نیا ( مهندس فنی بازنشسته)

نویسنده: مریم خوش چهره

    به گمانم پاییز فصل اولِ سال است، گویی این فصل رنگارنگ و چشم نواز، خاصیت تغییر و دگرگونیِ بالفطره‌ای دارد که آدمی را به جنب و جوش و حرکت وا می‌دارد. من نیز همانند بیشتر فارغ التحصیلان دانشکده صدا و سیما از پاییز 1374 به عنوان کمک مهندس صدا و تصویر، کارم را در نودال تولید معاونت سیما شروع کردم و چه شروعی بهتر از پاییز! گرچه معتقدم آنچه که نقطه شروع و نقطه پایان را معنا می‌دهد کیفیتی است که میان این دو نقطه قرار دارد. به هر ترتیب در میان آشفتگی‌های بروکراسی استخدام -که معرف حضور همگان بوده و هست- در جمع همکارانی دوست داشتنی و با سیستم در حال انقراض تامسون 1515و دوربین‌های جدید تامسون 1657 کارم را شروع کردم. حضور در میان افراد کاربلد برای تازه‌کاری همچون من، فرصت مناسبی برای یادگیری بود و این یادگیری، در تمام جنبه‌های کاری و اجتماعی بود. در این میان، گاهی حاضرجوابی‌های من، همکاران را به تصمیمات تعلیمی و البته شیطنت‌آمیزی وا می‌داشت تا درسی حسابی به من بدهند. اما از شما چه پنهان، نه تنها موفق نمی شدند بلکه خاطراتی شیرین را رقم می زدند که یادآوری آن‌ها، لبخند را بر لبمان می‌نشاند. آن روزها بسیار مرسوم بود که افراد مختلفی از نودال تولید و استودیوهای تلویزیونی بازدید می‌کردند. معمولا تکنسین‌ها یا کمک مهندسانی که مجرب‌تر بودند، وظیفه توضیح دادن و پاسخگویی به بازدیدکنندگان را بر عهده داشتند. یادم می‌آید روزی تعدادی از دانشجویان سال سوم یا چهارم الکترونیک دانشگاه شریف به همراه استاد خود آمده بودند. به محض این که همکاران متوجه حضور استاد الکترونیک در جمع دانشجویان شدند، به صورت ناگهانی این کار را به من محول کردند و یکباره در عمل انجام شده قرار گرفتم. به ناچار با صدایی لرزان شروع کردم به توضیح دادن. بعد از لحظاتی بر خودم مسلط شدم و با صدایی رسا و کلمات شمرده و البته با دقت، زنجیره کلی ویدیو از دوربین تا پخش را توضیح دادم و در ادامه ساختمان دوربین و لامپ دوربین و بقیه تنظیمات را از روی دستگاه‌ها شرح دادم. در نهایت، جناب استاد، دو سه سوال پرسیدند که کامل توضیح دادم. بگذرد که همکاران از توضیحات دقیق و صحیح من بسیار متعجب شده بودند و در عین حال، لبخندزنان با نگاه خود مرا تایید می‌کردند. به هر صورت یک ساعتی با دانشجویان در نودال بودم تا آن‌ها را به استودیو راهنمایی کرده، به همکاران استودیو سپردم. وقتی به نودال برگشتم همکاران متعجبانه و از طرفی تحسین‌کنان گفتند چه خوب شد که این کار را به شما سپردیم! هر چه باشد شما چند ماه است که فارغ التحصیل شده‌ای و درس‌ها را خوب به یاد داری! چنان خوب توضیح می‌دادی گویی از روی کاغذ می‌خواندی! و این سرآغازی خوب برای همکاری و دوستی با همکارانی شد که به لحاط کاری در اواخر خدمت در سازمان بودند و در خاطر من، ماندگار شدند. پس از دو سال، هنوز تامسون‌های جدید 1657 نصب نشده بود که به دنبال ادامه تحصیل به اهواز رفتم. سیستم مرکز خوزستان در آن زمان، بوش فرنزه بود که تفاوت‌های بسیاری با تامسون داشت. بماند که کار کردن در مراکز شهرستان به دلیل کمبود نیرو و تجهیزات، با تهران بسیار متفاوت است. در آن دوره، تنها برگ برنده من، سختکوشی و کنجکاوی‌های مصرانه‌ام بود که توانستم به کار مسلط شوم و در نهایت پس از اخذ لیسانس مترجمی‌زبان انگلیسی از دانشگاه شهید چمران اهواز به تهران برگشتم. اما گویا تقدیرم در سازمان، تغییر بود، تغییری مدام در هر بار رفتن و آمدن! تغییری که حاصل جبر سیستم و از طرفی نگاه مدیریتی خاص بود که حتی نمی‌توانم آن را نگاه ابزاری بنامم چرا که به رغم داشتن تجربه بسیار ارزشمند هشت ساله در حوزه تعمیرات دوربین و وی تی آر، سیستم‌های تدوین غیرخطی، سیستم‌های استودیویی تلویزیونی و واحد سیارهای تلویزیونی، بنا بر نظر مدیرکل فنی وقت و بر خلاف موافقت مکتوب قبلی، اجبارا به تعمیرات صدا کشانده شدم. درحالی که با حوزه صدا آشنایی کلی داشتم. اما ظرف دو ماه اول، پس از تعمیر دو دستگاه ناگرا توانستم به مدیران ثابت کنم که در انتخاب من اشتباه نکرده‌اند و از طرفی به خودم بقبولانم که می‌توانم در حوره صدا وظیفه‌ای در خور انجام دهم. این آغاز کار بود و در پایان کار، حوزه‌ای گسترده از صدای تلویزیون- اعم از تعمیرات و نگهداری میکسرهای دیجیتال و میکروفن‌ها و سایر تجهیزات و مسایل صدای معاونت سیما -–در حیطه وظایفم قرار داشت. و سرانجام پاییز 1397 نقطه پایان همکاریم با صدا و سیما بود و بسی خوشبختم که در میان نقطه آغاز و نقطه پایان همکاری‌ام در سازمان صدا و سیما، کیفیتی از جنس وجدان کاری، همکاری، دوستان موافق و کسب تجربیاتی ارزنده قرار دارد. فعالیتم در سازمان به پایان رسید اما روحیه جستجوگر و تلاشگرم مرا به دنیاهای دیگری می‌کشاند که بسیار متفاوت با روحیه فنی بود. شاید توضیح دقیقی برای طیف گسترده علایقم نداشته باشم. اما با مرور سال‌های پشت سر، چهره‌ای پرتلاش می‌بینم که در میان تمام سختی‌ها و تغییرات ناموافق مداومی‌که در سازمان درگیرش بودم، توانستم علایق شخصی‌ام را نیز دنبال کنم، کارشناسی ارشد را در رشته مورد علاقه‌ام- ژورنالیسم- بخوانم، عکاسی و نقاشی را به صورت تفننی ادامه دهم و چندین نمایشگاه نقاشی گروهی داخلی و خارجی برگزار کنم، دو فیلم مستند کوتاه بسازم، چندین سال با مطبوعات همکاری کنم و به عنوان پژوهشگر در چندین کار تحقیقاتی همکاری کنم. اکنون همین روحیه مرا به اسپانیا کشانده تا تحصیلاتم را در مقطع دکترا در آنجا پی بگیرم. شاکر خداوند مهربان هستم که جز با مهر خاص او، گذر از این مسیر پرپیچ و خم امکان پذیر نبود و همچنان چشم بر لطف او دارم.

 

 

حتما ببینید

کنتراست: حسین حبیبی(تعمیرکار بازنشسته)

در مرداد ماه سال 1333 در تهران به دنیا آمدم. پس از پایان کلاس ششم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *