خانه / کنتراست / کنتراست: حسین حبیبی(تعمیرکار بازنشسته)

کنتراست: حسین حبیبی(تعمیرکار بازنشسته)

نویسنده: مریم خوش چهره

در مرداد ماه سال 1333 در تهران به دنیا آمدم. پس از پایان کلاس ششم وارد دبیرستان شدم. دبیرستان ما در میدان فردوسی کوچه اتابک و نامش دبیرستان ادیب بود. بعد از اتمام دبیرستان وارد بازار کار شدم و در ابتدا با پدرم در مغازه مشغول به کار بودم. در دوره ای 5- 6 ساله در شرکتی کار کردم که در آن آلمانی‌ها کار می‌کردند. به همین سبب کمی با زبان آلمانی آشنا و به این زبان علاقمند شدم. برای همین به موسسه ملی زبان در چهارراه ولیعصر فعلی، رفتم و در کلاس های آموزش زبان آلمانی ثبت نام کردم. آشنایی با این زبان از سرمایه هایی بود که در جوانی کسب کردم و تا الان برگ برندة زندگی من بوده است. کار من تراشکاری بود و به این کار علاقه داشتم و به میل لنگ تراشی و سیلندر تراشی اشتغال داشتم. تا این که پدرم به رحمت خدا رفت. او مکانیک بود و در خیابان تهران نو، سر 30 متری نارمک فعلی مغازه داشت. قرار شد که من مغازه پدر را اداره کنم. البته من در سال67-68 تجربه زیادی از مکانیکی نداشتم، ولی با شرایط بازار و کار آزاد آشنا و اهل کار بودم. تا مدتی این کار را ادامه دادم. روزی متوجه شدم شرکت تکتا وابسته به صدا و سیما که در خیابان ملاصدرا قرار دارد، نیروی تراشکار استخدام می‌کند. به آنجا رفتم‌. یکی از مدیران آنجا به نام آقای ابوصدق از من امتحان گرفت. بعد از مدتی برای مصاحبه دعوت شدم و با قبولی در مصاحبه در تکتا مشغول به کار شدم. پس از چند سال از واحد رپرتاژ سازمان صدا و سیما با من تماس گرفتند و گفتند در صورت تمایل به آنجا منتقل شوم. مدیر رپرتاژ در آن زمان آقای مهندس امامی بود. در تعمیرگاه رپرتاژ دو نفر مشغول بودند. مرحوم آقای مشایخی و آقای رمضانی. بعد از مدتی آقای امامی تصمیم گرفت آن دو نفر را به واحد نور منتقل کند و تعمیرگاه مکانیک رپرتاژ به من سپرده شد.  چون مرکز تولید و فنی تازه تشکیل شده بود، آقای مهندس منظری که مدیر کل فنی بودند با من صحبت کردند که به تعمیرگاه نور و مکانیک امور پشتیبانی فنی که آقای مهندس بروجردی مدیرش بود بیایم. در استودیوهای ساختمان تولید قدیمی‌ترین تجهیزات، تلسکوپ‌ها و پروژکتورها بودند و گویا هنور هم پروژکتورهایی که از ابتدای راه‌اندازی این استودیوها نصب شده تعویض نشده‌اند. بنابراین با توجه به عمر طولانی این تجهیزات و احتمال بروز خطر سقوط باید در سرویس و نگهداری آن‌ها وسواس به خرج می‌دادیم. ما منتظر نمی‌ماندیم که بچه های فنی استودیو خرابی آنها را اعلام کنند، بلکه به صورت دوره‌ای تمام آنها را بررسی و در صورت لزوم رفع عیب می‌کردیم. من به سبب علاقه‌ای که به کارم داشتم، از عملکرد خودم راضی‌ام. وقتی انسان خودش از عملکردش رضایت دارد می‌تواند انتظار داشته باشد دیگران هم رضایت داشته باشند. در سال 88 تصمیم گرفته شد استودیوهای 22 و 23 الوند را به یک استودیو تبدیل و تجهیزات آنها را نیز بازسازی کنند. بازسازی پانتوگراف‌ها و پروژکتورها هم به ما سپرده شد. پروژکتورها را به تعمیرگاه‌مان در ساختمان تولید سیما منتقل کردیم و آنها را کاملاً تعمیر کردیم. حتی بدنه آنها را صافکاری کردیم و پس از رفع عیوب مکانیکی و الکتریکی حتی با رنگ کوره‌ای، بدنه آنها را رنگ و با پلاستیک های ضد ضربه بسته بندی کردیم. در این زمان آقای دارابی به جای آقای میرباقری معاون سیما شده بودند و ایشان آقای شعبانپور را نیز به عنوان رئیس مرکز تولید و فنی برگزیده بودند. مدیرکل فنی هم آقای جهان پناه بود که به جای آقای منظری منصوب شده بود. آقای دارابی از همه واحدها بازدید می‌کردند. به تعمیرگاه نور مکانیک آمدند و پروژکتورهای بازسازی شده را دیدند و با مقایسه آنها با نمونه تعمیر نشده بسیار تعجب کردند که ما چگونه آنها را بازسازی کرده‌ایم. به همین دلیل علاوه بر پاداشی که در بازدید از واحد ها به کارمندان می‌دادند، دستور دادند پاداش دیگری نیز به ما پرداخت شود.

خاطره دیگرم مربوط به زمانی است که آقای مهندس مکانیکی- مدیروقت رپرتاژ- به همراه چند نفر که از بیرون سازمان آمده بودند، به تعمیرگاه ما آمدند. صحبت شد تعداد زیادی از دسته‌های سه پایه دوربین‌ها در رپرتاژ شکسته‌اند و چون امکان تامین آنها از شرکت‌های سازنده(وینتن و ساچلر) وجود ندارند، باید تعدادی دسته برای آنها ساخت. پیشنهاد آن دو نفر ساخت دسته‌ها با قالب‌گیری و ریخته‌گری بود و برآوردشان فقط برای ساخت قالب بین 80 تا 85 میلیون تومان بود. من به آقای مکانیکی پیشنهاد دادم که یک نمونه در اختیار ما قرار دهد تا آن را بسازیم و اگر رضایت داشتند بقیة کار را هم ما انجام دهیم. روزی که نمونه را ساختم و با اسپری مشکی رنگش کردم، آقای مکانیکی آمدند و وقتی نمونه را به ایشان دادم، بعد از دیدن در گوش من گفتند:«برو و بقیه دسته هارا بیاور.» او فکر کرد من تعدادی دسته سه پایه دارم و یکی از آنها را به عنوان نمونه ساخت خودم جا زده‌ام. زیرا باور نمی‌کرد من آن را ساخته باشم. برای اینکه مطمئن شود، دو نمونه دسته خراب دیگر از انبار گرفت و به نحوی که فقط خودش می‌دانست علامت‌گذاری کرد و گفت پس این دو را هم تعمیر کن. خلاصه بعد از تعمیرآنها، باور کرد که ما خودمان این کار را کرده‌ایم. در آن زمان ما با وسواس سعی می‌کردیم بسیاری از قطعات مکانیکی مورد نیاز برای تعمیرتجهیزات را خودمان بسازیم، زیرا قطعات اصلا در بازار پیدا نمی‌شدند. متاسفانه اکنون فرهنگ تعویض جای فرهنگ تعمیر را گرفته است. این را هم بگویم که مدیران این جرات را داشتند که به ما اجازه انجام دادن این کارها را بدهند.

یادی هم بکنم از همکارانم در تعمیرگاه نور و مکانیک آقایان عطایی، بیات، وطن نژاد، بخشی، افراخته و حسینی که سال هاست در این تعمیرگاه زحمت کشیده‌اند.

 

حتما ببینید

کنتراست: عبدالرضا حسنی(فنی بازنشسته)

تیرماه ۵۲ درتهران متولد شدم، از۵سالگی به کرج رفتیم و تاکنون رحل اقامت آنجا افکنده‌ایم. …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *