خانه / کارگردانی / جای خالی کارگردان در تولیدات تلویزیونی ما

جای خالی کارگردان در تولیدات تلویزیونی ما

نویسنده: سعید آتشین

در شماره 95 نشریه بسامد (تیرماه 1399) طی مقاله‌ای با عنوان “جایگاه کارگردان در تلویزیون ایران” بحث به نسبت مفصلی را در مورد وضعیت شغل کارگردان تلویزیونی در رسانه ملی مطرح کردیم. اینکه سیاست‌ها و شرایط حاکمیتی سازمان باعث به حاشیه رفتن و سقوط کارگردان از مقام مرجعیت هنری در فرآیند تولید تلویزیونی شده و نتیجة آن نزول کیفی شدید در محصولات رسانه ملی است.

     علاوه بر این، ضعف در آموزش دانشجویان رشته کارگردانی و نحوة جذب نیروی انسانی در این عنوان شغلی نیز مزید بر علل ناکامی‌های تلویزیون ما در ارائه محصول با کیفیت و اقبال عمومی به تولیدات داخلی بوده است.  درنهایت، نبودِ اراده‌ای منسجم برای ارتقاء دانش نیروهای شاغل، سهل و ممتنع بودن ورود به کسوت کارگردانی، ابزارزدگی، رواج تعاریف سطحی از این شغل، ضعف در سازوکار ارزیابی تولیدات و… پوستین وارونه‌ای بر تن کارگردان امروزین تلویزیون ایران بافته است.

     کارگردان ما که باید در تمامی مراحل تولید تلویزیونی نقشی فعال داشته باشد، به متصدی دستگاه ترکیب تصاویر تبدیل شده است. نه کسی از او انتظار خلق شاهکار دارد و نه حتی خودش! اختیار عمل و به تبع آن امکان ابتکار عمل را نیز از او گرفته‌ و سرش را به ابزاری گرم کرده‌اند‌ که حاشیه‌ای بر وظایف او در هنر خلق برنامه تلویزیونی است.

در پایان مقاله مذکور دو پرسش از خود و همکارانم مطرح کردم :

      1- آیا ما به نقش و جایگاه واقعی و ارزشمند خود در فرآیند تولید تلویزیونی آگاهیم؟

      2- آیا ما دانش و تسلط کافی برای پذیرش مسئولیت تمامی جنبه‌های هنری برنامه تلویزیونی داریم؟

       در بررسی روند تصویب و تولید برنامه‌های تلویزیون ایران به این نتیجه کلی می‌رسیم که بیشتر مدیران و تهیه‌کنندگان ما نه از نقش کلیدی کارگردان در تولید با کیفیت تلویزیونی آگاهند و نه خود را ملزم به رعایت اصول و روش‌های قاعده‌مند جهانی در تولید تلویزیونی می‌دانند.

از طرف دیگر بیشتر کارگردانان ما (به دلایلی که ذکر شد) شأن و جایگاه واقعی خود را در فرآیند برنامه‌سازی نمی‌دانند و اگر هم می‌دانند، ساختار معیوب سازمانی اجازه ورود و ایفای نقش کارگردان (به معنای مدیرهنری برنامه) را به آنها نمی‌دهد و در نهایت انرژی و انگیزة ایفای این نقش را از دست می‌دهند.

     دگردیسی تدریجی شغل کارگردانی در تلویزیون ما و رواج تعاریف ناقص از وظایف کارگردان تا جایی پیش رفته است که هرکسی با هر میزان سواد تلویزیونی می‌تواند مدعی باشد که کارگردان تلویزیونی است. فقط کافی است تسلط نسبی برعملکرد دستگاه ترکیب تصاویر داشته باشید تا به عنوان یک نیروی بالقوه و حتی بالفعل! خود را به عنوان کارگردان تلویزیونی معرفی کنید. متقاضیان ورود به این شغل در بین نیروهای شاغل در سازمان کم نیستند و اکثراً با در دست داشتن مدرک کارشناسی حرفه‌ای سینما از واحدهای دانشگاهی علمی-کاربردی برای تغییر عنوان شغلی اقدام می‌کنند. حتی اگر بپذیریم که سطح آموزش در این واحدها در حد مطلوب است(که نیست) کارشناس سینما به چه میزان توانایی حضور در جایگاه کارگردان تلویزیونی را دارد؟ نگارنده بارها و بارها به دانشجویان و کسانی که به این شغل علاقه‌مندند تأکید کرده‌ام که کارگردانی فقط یک شغل نیست که بشود با حفظ کردن چند فرمول و یاد گرفتن کلیدهای میکسر تصویر به آن رسید.

کارگردان تلویزیونی یک هنرمند است. شبیه آن نقاش که قلم بر بوم می‌کشد یا آن موسیقی‌دان که زخمه بر ساز می‌زند، او نیز در کار آفرینش است.

قلم و بوم و ساز ابزار خلق اثر هنری هستند و خود، هدف نیستند زیرا بدون جانی که هنرمند در آنها می‌دمد هیچ اند! اصالت با هنرمند است و اثری که می‌آفریند. ابزارهای خلق هنر با ارزش‌اند‌ چرا که بدون آن‌ها آفرینش اتفاق نمی‌افتد اما اصیل نیستند.

متأسفانه تلویزیون ما ظاهراً نیازی به کارگردان هنرمند ندارد و نیازش را کسانی که میکسر تصویر را می‌شناسند برطرف می‌کند، چه هنرمند باشند چه نباشند واین مجموعه، بیش از این توقعی از آنها ندارد.

به همین دلیل آنها که دغدغة خلق هنری دارند، یا به حاشیه رفته‌اند و به ابزار خو کرده‌اند یا جای خود را به آدم‌های ابزاری داده‌اند.

خلق اثر هنری برای تلویزیون به معنای دریافت ایده و بازتاب آن در فرم تلویزیونی است. به عبارت دیگر کارگردان زایندة ایده‌های خلاق و پرورش دهندة آنها تا رسیدن به نگاه مخاطب است.

در این مسیر برنامه تلویزیونی در دستان کارگردان سه مرحله را طی می‌کند؛ دوران جنینی، تولد و بلوغ! در واقع آنچه کارگردان در مرحله پیش‌تولید برعهده دارد مسئولیت انجام دادن فرآیندی است که جنینِ برنامه را شکل می‌دهد و ناگفته می‌دانیم که این مرحله چه اهمیتی در تولد و سلامت جسم و جان برنامه دارد. مهمترین وظیفه کارگردان در این مرحله را می‌توان در یک کلمه خلاصه کرد : میزانسن

میزانسن مفهومی است که از تئاتر به سینما و سپس به ادبیات فرم تلویزیون راه یافته است. تعریف این مفهوم، از نمایش صحنه‌ای تا هنر تصاویر متحرک تغییراتی داشته است و در سینما »خلق جهان بصری و اتمسفر کلی فیلم« معنا می‌شود. اگر بخواهیم خلاصه و به زبان ساده آن را تعریف کنیم باید بگوییم:»میزانسن در تولید تلویزیونی یعنی؛ چینش صحنة برنامه به شکلی که بتوان در قاب تصویر ترکیب‌بندی‌های مناسبی منطبق با مفهوم مورد نظر کارگردان از آن استخراج کرد.«

 هرچند که در این تعریف جای یک عنصر موثر در میزانسن یعنی صدا (دیالوگ، موسیقی و افکت) خالی است اما از منظر تأثیر عناصر بصری  می‌تواند تعریف مناسبی باشد.

تهیه‌کننده به عنوان مدیرمسئول برنامه، سرپرستی فرآیند تبدیل ایده به برنامه تلویزیونی را برعهده دارد اما مقدرات هنری این تبدیل را به دستان هنرمند کارگردان می‌سپارد. جای تأسف بسیار است که بیشتر تهیه‌کنندگان امروز تلویزیون ما پس از تصویب طرح به جای انتخاب کارگردان و تعامل و همفکری در مورد برنامه‌ریزی مراحل تولید برنامه، اولین حرکتی که انجام می‌دهند یافتن طراح صحنه و دکوراتور است! نتیجة این رفتار غلط سازمانی در خروجی آنتن شبکه‌های رسانه ملی قابل مشاهده است. دکورها و صحنه‌هایی که فاکتورهای لازم و کافی برای تلویزیونی شدن را ندارند یا دارای نقص‌های ساختاری هستند. فقدان حضور نگاه کارگردان در طراحی و ساخت دکورهای تلویزیونی قاب تصویر تلویزیون ما را گرفتار ترکیب‌بندی‌های نامتعادل کرده است که نتیجه آن، ضعف‌های آشکار در زیبایی‌شناسی تصویر تلویزیونی است. متأسفانه در بیشتر تولیدات ما »میزانسن« از حیطة اختیارات کارگردان خارج شده و صحنة برنامه‌ها با اعمال نظرهای غیرتخصصی و اتخاذ روش آزمون و خطا شکل می‌گیرد. طراحی، ساخت و نصب دکور مناظره‌های انتخاباتی سال‌های گذشته سپس دور ریختن آن و بازطراحی و ساخت دکور جدید، یک نمونه کابوس‌وار از نتایج چنین رویکردی در تلویزیون ما است. بدون شک حذف کارگردان از مرحله میزانسن، روند صحیح شکل‌گیری جنین برنامه را مختل کرده و به تولد برنامه‌های ناقص انجامیده است. 

اما تولد برنامه در مرحله تولید اتفاق می‌افتد. هنگامی که برنامه به مرحله اجرا می‌رسد و تصویر نهایی (Final)  ضبط می‌شود. در این مرحله دومین وظیفه مهم و اثرگذار کارگردان خودنمایی می‌کند : دکوپاژ

     هرچند که دکوپاژ برنامه مربوط به مرحله پیش‌تولید است اما اِعمال آن در مرحله تولید اتفاق می‌افتد و اگر بخواهیم به ‌طور خلاصه و به زبان ساده آن را تعریف کنیم می‌توانیم بگوییم که دکوپاژ؛ چگونگی به تصویر کشیدن میزانسن به شکلی است که مفهوم مورد نظر منتقل شود.

دکوپاژ یک برنامه نمایشی قبل از اجرای آن انجام می‌شود اما برنامه‌هایی که به صورت زنده اجرا می‌شوند نیاز به تغییرات لحظه‌ای در اندازه و ترکیب نماها خواهند داشت. در مرحله تولید و در فعالیت هایی که برای تولد برنامه تلویزیونی صورت می‌گیرد وظیفه سوم از عملکردهای اصلی کارگردان نیز مورد نیاز است: مونتاژ   

     بدین معنی که در برنامه‌سازی چند دوربینه درکنار عملیاتی شدن دکوپاژ، بخشی از مرحله مونتاژ هم انجام می‌شود. درنتیجة درک صحیح کارگردان از هنر ترکیب همزمان نماها، صداها، گرافیک و… برنامه تلویزیونی متولد می‌شود. (در این مرحله است که میکسر تصویر به عنوان یک ابزار استفاده می‌شود.)

اما آیا برنامه تلویزیونی به محض تولد قابلیت و ارزش کیفی برای رسیدن به دست مخاطب را دارد؟ در پاسخ به این سوال، فلسفه تولید زندة تلویزیونی نهفته است. فقط برنامه‌هایی می‌توانند به محض تولد در اختیار بیننده قرار گیرند که توجیهی منطقی و عقلانی برای پخش زنده آنها وجود داشته باشد.  برنامه متولد شده نیازمند رسیدن به بلوغ است؛ ارتقاء برنامه به سطحی از کیفیت تولید که استانداردهای لازم برای پخش تلویزیونی را داشته باشد. بنابراین سیگنالی که از اتاق فرمان خارج می‌شود حکم ماده خامی را دارد که با تزریق ارزش افزوده‌ای که در مرحله »پس تولید« انجام می‌شود رنگ و بوی برنامه تلویزیونی به خود می‌گیرد.

اما فرآیند بلوغِ برنامه‌ای که الزام پخش زنده دارد باید در مرحله »تولید« انجام شود زیرا سیگنال خروجی از اتاق فرمان، محصول نهایی است و مستقیماً به‌ دست مخاطب خواهد رسید. بنابراین روند تولید یک برنامه تلویزیونی زنده، بسیار دقیق‌تر و حساس‌تر از تولید ضبطی است و برنامه‌ساز باید برای لحظه به لحظة تولید، آمادگی و تسلط فنی-هنری داشته باشد زیرا برنامه تلویزیونی در لحظة تولد به بلوغ می‌رسد. سیاست تلویزیون ما در دو دهه اخیر تأکید بر تولید زندة حداکثری است، بدون اینکه الزامات و توجیهات لازم در این نوع از برنامه‌سازی را داشته باشند. شبکه‌های تلویزیونی ما مملو از برنامه‌های زنده‌ای هستند که بیشتر آنها هیچ توجیه صحیح و منطقی برای اجرا و پخش زنده ندارند.

بیشتر این برنامه‌ها که شامل گفتگوی مجری و مهمان (پرسش و پاسخ) هستند، حتی دلیل منطقی برای تلویزیونی شدن هم ندارند زیرا ممکن است  بیشتر شنیدنی باشند تا دیدنی(برنامه‌هایی رادیویی که جلوی دوربین تلویزیونی اجرا می‌شوند!)

 به حداقل رساندن نقش کارگردان در تولیدات تلویزیونی، سطح کیفی برنامه‌ها را طوری کاهش می‌دهد که یا خریدار ندارد یا خریداران آن امکان مقایسه و انتخاب محصولات بهتری را ندارند. در نهایت آنچه که ما در بیشتر تولیدات زنده و غیرزنده رسانه ملی می‌بینیم مخلوقات ناقص‌الخلقه‌ای هستند که مرحله جنینی را بطور کامل طی نکرده و متولد شده‌اند و در نهایت بدون اینکه به بلوغ برسند روانه آنتن می‌شوند. 

     حضور در فرآیند تولید این محصولات بی‌کیفیت سطح تجربه و مهارت نیروهای متخصص را نه تنها ارتقاء نمی‌دهد بلکه سرکوب حداکثری انرژی و انگیزه اعضای تیم تولید را به همراه دارد. کارگردان تلویزیونی هم از این قاعده مستثنی نیست و در این شرایط- که سالهاست بر تلویزیون ما سایه افکنده است- انگیزه‌ای برای رشد و ارتقاء دانش و فرصتی برای تجربه‌اندوزی در تراز استاندارد وجود نخواهد داشت.

اینگونه است که همواره از خود می‌پرسیم؛

– چرا برنامه‌های ما جذاب نیستند؟

– چرا مخاطب به سمت رقبا گرایش دارد؟

– چرا با وجود راه‌اندازی تعداد قابل توجه شبکه‌های تلویزیونی نمی‌توانیم از پس چند شبکه فارسی زبان رقیب برآییم؟

– چرا این همه هزینه می‌کنیم اما بازخورد مناسب و مطلوب نداشته‌ایم؟

– چرا ریزش مخاطب داریم؟

دل‌مان را خوش کرده‌ایم به آمار و ارقام و اعدادی که ظاهراً درصد بالای گرایش به تولیدات داخلی را نشان می‌دهد. اما اگر واقع‌بین باشیم و صادق، خواهیم پذیرفت که واقعیت چیزی دیگر است و در جای دیگر…

 کاش بدانیم که عیب از خود ماست و از کوزه همان برون تراود که در اوست.گر نپذیریم که تولید تلویزیونی شرایط، قواعد و ضوابط خاص خود را دارد و هر فردی با هر عقبه‌ای شایستگی ورود به این عرصه را ندارد و تا نخواهیم که مرجعیت هنری کارگردان را در تولید تلویزیونی به رسمیت بشناسیم و بالاخره تا زمانی که اراده‌ای برای ارتقاء سطح کیفی محصولات تلویزیونی‌ نداشته باشیم… رقابت با آنها که استانداردها را رعایت می‌کنند و ارزش و تأثیر فرم مطلوب را در ارائه محتوا و جذب مخاطب می‌دانند، بی‌فایده خواهد بود. 

    برای اوج‌گیری کیفی برنامه‌سازی، تلویزیونِ ما نیاز به دوبال دارد که وجود یکی بدون دیگری امکان‌پذیر نیست. تهیه‌کننده و کارگردان!

این دوبال اگر قوی، کامل و هماهنگ باشند می‌توانیم به تولید محصولات باکیفیت در رسانه ملی امیدوار باشیم. در غیر این صورت و با ادامه روند کنونی به سرمنزل مقصود نخواهیم رسید. متأسفانه در دوره‌ای از حیات تلویزیون ایران قرار داریم که تضعیف جایگاه کارگردان با ورود نسلی از (به اصطلاح) تهیه‌کنندگان همزمان شده است که بدون داشتن تحصیلات تخصصی آکادمیک و شناخت از مبانی برنامه‌سازی تنها با پشتوانه‌های نسبی، جناحی و رانتی وارد این عرصه شده‌اند که ثمرة آن تولید محصولاتی فاقد ارزش‌های کیفی استاندارد است.

تهیه‌کننده‌ای که قواعد تولید تلویزیونی را نداند و واقف بر اهیمت تأثیر جزئی‌ترین عناصر فرم بر نحوه انتقال پیام نباشد، متعهد به ارائه کیفیت بالا در تولیدات خود نخواهد بود. و کارگردانی که جایگاهش در اثر نواقص ساختاریِ سازمان به حاشیه رفته، انگیزه‌هایش را از دست داده‌است و نیازی به ارتقاء و به‌روز‌آوری دانش و تخصص خود نمی‌بیند، چگونه از ارزش‌های کیفی محصولات تلویزیون ما دفاع خواهد کرد؟ تلویزیون ما اکنون، بالی و پروازی ندارد و اگر هم هست در ارتفاع پست…           

حتما ببینید

نقد دکور برنامه‌های تحویل سال 98

همه ساله شبکه‌های مختلف تلویزیونی در کشورمان برنامه‌های ویژه‌ای را برای تحویل سال و ایجاد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *