خانه / کنتراست / کنتراست سید احمد واعظی(تصویربردار بازنشسته)

کنتراست سید احمد واعظی(تصویربردار بازنشسته)

نویسنده: مریم خوش چهره

الان که به سال‌های رفته و دوران کاری خودم نگاه می‌کنم گسستی می‌بینم بین الانم و اون آدم.  به خودم میگم چی شد ؟ چطوری و چرا؟ شاید اگه اینجوری بود یه طور دیگه می‌شد، آیا اگه خودم نقش آفرین و مختار بودم می‌تونستم  بهتر از این باشم، بیشتر بدونم و تلاش کنم، بیشتر پول دربیارم یا چنین و چنان می‌کردم، بعد با یه جمله سرو ته قضیه رو درز می‌گیرم که آقا اینم سرنوشت کاری من بوده دیگه، عشق است.

 دورة کاری من به سه فصل تقسیم می‌شه. در سال ۷۴ با دیپلم ریاضی فیزیک با گذراندن یک سال دوره تکنسینی صدا و تصویر بطور رسمی‌ در سال ۷۵ به عنوان مسئول فنی در شبکه چهار مشغول به کار شدم  و در همان سال ازدواج کردم. همکاری سرخوشانه‌ام در واحد فنی تا سال ۸۳ ادامه داشت. فصل دوم دغدغه درس خواندن بود که رهایم نمی‌کرد. درسال   ۸۳ با آزمون داخلی و بورسیه واحد سیاسی، در رشتة کارشناسی ارتباطات، گرایش خبر، در دانشگاه صداوسیما پذیرفته شدم و سال ۸۷ در کارشناسی ارشد رشته ژورنالیزم تلویزیونی ادامه تحصیل دادم. در این بین ازسال ۸۶ در دفتر تهران شبکه تازه تاسیس پرس تی وی بعنوان تصویربردار مشغول به کار شدم و بعد ازفارغ التحصیلی همان جا بودم  تا اول مهر سال 97 که بازنشسته  شدم و فصل سوم و پایان کار بنده بود.

در شبکه چهار با تولیدات  برنامه‌های مستند، فرهنگی و اجتماعی  بسیاری از دانشمندان و فرهیختگان و اماکن تاریخی، ملی و باستانی ایران را از نزدیک دیدم. در دانشکده به طورآکادمیک و علمی! با مفهوم خبر، رسانه، محتوا، سیاست،پروپاگاندا، دروغ، تبلیغات، دموکراسی و…آشنا شدم و به تبع آن در شبکه پرس تی وی که با الگو و متد پیشرفته تری به خبر و دنیای پیرامون آن می‌پرداخت، مشغول شدم. حضور و نزدیکی به این دنیا از پشت دوربین خبر، شخصیت‌های سیاسی و ملی، رییس جمهور‌ها، وزرا ونمایندگان مجلس،سیاست خارجی، مسایل سیاسی و اجتماعی، بحران‌ها، دانشجویان، انتخابات، مردم، مناظره، جام جهانی،  بیداری، سال ۸۸، سفرهای خارجی، برجام، گروه ۱+۵، ژنو، وین، اروپا حوادث نظامی ‌و طبیعی، ونزوئلا، عراق، سوریه، هائیتی، زلزله و….

 این سالها با تمام فراز و فرودهایش که گاه غم انگیز وگاه شاد بود و حضور در بزنگاه‌ها و انس و معاشرت با رفقا، اساتید و اندیشمندان فرصت مغتنم و درس آموزی شد که رسوبات آن تجربه سترگی بود. (شاید دلیلی شد که با امکانی که  برای تغییر شغل به دبیری خبر داشتم هیچگاه تغییر شغل ندادم.)

لحظه‌های پر اوج و خاص هم داشتم. به دنیا  آمدن امین و حنانه چشم روشنی‌ام بود و سفر دوباره به حج تمتع پاداشی گرانبها برایم. اعتراف می‌کنم در این سال‌ها مغبون و بدهکار به همسرم و فرزندانم و به خودم  هستم که با چشم برهم زدنی نقد عمر صرف شد.

بزرگی می‌گفت:» برنده کسی است  که در حین بازی  در میانة میدان مسابقه بتونه خودش رو از روی صندلی تماشاچی‌ها هم ببینه تا درصورت خطا نقشه راه رو عوض کنه.«

 به نظرم  دنیای کارمندی می‌تونه، تله بزرگی باشه برای خوکردن، رخوت، تکرار، روزمرگی، دویدن‌های بیهوده، دلخوشی‌های حقیر، نداشتن دوراندیشی و سرمایه گذاری، گرفتاری در چرخه شیفت و میز و مدیریت و….که آفت‌هایی است برای سطحی شدن و زندگی نکردن.

  بیاییم  »سر به کار و دل به یار « باشیم. مخلصم.

 

حتما ببینید

کنتراست: جعفر موحد(مهندس فنی بازنشسته )

اسفند 1333 در محلة خراسان تهران به دنیا آمدم. همیشه دوست داشتم شغلی داشته باشم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *