خانه / کنتراست / کنتراست: مجید خلیفه (تصویربردار فقید)

کنتراست: مجید خلیفه (تصویربردار فقید)

نویسنده: مریم خوش چهره

در بهمن ماه، یکی از دوستان تصویربردار را طی حادثة واژگونی اتوبوس تهران- شیراز از دست دادیم. مجید خلیفه -تصویربردار شبکة آموزش- در میان بهت و حسرت ما به دیار باقی شتافت. به گرامیداشت یاد این عزیز، صفحة کنتراست این شماره را به مرور خاطره‌های  او اختصاص داده‌ایم. در آغاز از همسر گرامی آن مرحوم و همچنین از آقایان قلیچی و نیک اندیش(از دوستان و همکارانش) که در تهیه این یادنامه یاری‌مان کردند، تشکر می‌کنیم.

مجید خلیفه در شهر شیراز متولد شد. او تا هفت سالگی – قبل از درگذشت زود هنگام پدر- فرصت و سعادت بهره‌گیری از پدر فرهیخته‌اش را داشت. او که برای تمام خانواده و بستگان، ارزشمند و معلمی دلسوز بود. پس از درگذشت پدر مشمول عشق و محبت خالصانة مادر بود. همجواری مسجد آقاباباخان شیراز- با قدمت سیصد ساله – محرک و مشوق مجید برای حضور در مراسم معنوی و فعالیت در گروه تواشیح نوجوانان و جوانان مسجد بود. جالی خالی دو برادر بزرگتر را که در جبهه‌ها حضور داشتند، به همراه دو برادر دیگرش در مسجد پُر می‌کرد. دبستان را در فراق پدر، در مدرسه‌ای که پدر مرحومش، سال ها در آن تدریس کرده بود با نمرات خوب طی کرد و مقاطع راهنمایی و دبیرستان را نیز در مدارس معروف شیراز با نمرات ممتاز به اتمام رساند. با توجه به علاقه‌ای که به هنر نمایش و بازیگری داشت در چند نمایش صحنه‌ای زیر نظر استاد مهدی فقیه و دیگر استادان تئاتر شیراز ایفای نقش کرد و این گونه اولین شعله‌های عشق هنر در وجودش پدیدار گشت. پس از آن با تشویق برادر بزرگترش -که تهیه کننده رسمی صدا و سیمای فارس بود- عازم خدمت سربازی شد و بعد از اتمام دورة آموزشی، بقیه خدمت را به صورت امریه و به عنوان تهیه کننده و برنامه ساز در گروه رادیویی بسیج و سپاه در صدا و سیما گذراند. او که مدتی سردبیر برنامة رادیویی روایت فتح بود، در 19 سالگی ناظر پخش شبکة قرآن و معارف سیما شد و همزمان به ادامه تحصیل پرداخت و مدرک کارشناسی خود را در رشتة کارگردانی از دانشگاه صدا و سیما و سپس مدرک کارشناسی ارشد را در رشتة مدیریت رسانه از دانشگاه آزاد اخذ کرد. وی به عنوان تصویربردار در شبکه‌های جام جم، آموزش، بازار، سلامت و دیگر شبکه ها به خدمت مشغول بود و کارگردانی بسیاری از برنامه ها را در استودیوهای خارج از سازمان به عهده داشت.

همسر ایشان نقل می‌کند که وی علاقة خاصی به نمایشگاه قرآن در ماه مبارک رمضان داشت و به عنوان ناظر پخش در بیشتر برنامه‌های نمایشگاه حضور داشت. وی می‌گوید: «بیشتر روزها، افطار را آماده می‌کردیم، با هم به نمایشگاه می‌رفتیم و بعد از اذان در محیط نمایشگاه افطار می‌کردیم. همیشه دوستدار شاد زیستن بود. از تنها بودن خوشش نمی‌آمد و در جمع بودن را ترجیح می‌داد. در شب های قدر هم به حرم حضرت عبدالعظیم می‌رفتیم و ضمن نظارت بر برنامة زنده، شب قدر را  تا سحر در آن مکان مقدس سپری می‌کردیم.»

آقای رضا قلیچی از دوستان مجید می‌گوید: 

به دنبال خاطره ای از مجید می‌گشتم که برای نشریه بسامد ارسال کنم که پیامی برایم آمد. این پیام را یکی از دستیاران مجید در سریالی که بیرون از سازمان تهیه می‌شد (که من هم در آن سریال به عنوان نورپرداز در کنارشان بودم) برایم فرستاد. پیام این بود: آقای قلیچی از مجید خبر داری؟ هر چه به گوشیش زنگ می‌زنم خاموشه، اگر می‌شه بهش پیغام بدید که دم عید فکر من هم باشه و …

داستان از این قرار بود که چند وقت پیش با مجید تولید سریالی تلویزیونی را شروع کردیم. کاری بسیار سنگین با حضور بازیگران حرفه‌ای. در آن کار مجید از شخصی که کمی دچار معلولیت بود به عنوان یکی از دستیارانش استفاده کرد. من مجید را کنار کشیدم و به او گفتم:«مجید جان آیا این عزیز در چنین پروژه‌ای کارایی داره؟ در جوابم گفت: «داداش خوبم می‌دونم که قطعا نه. من دستمزدش رو از دستمزد شخصی خودم می‌دم. این شخص به تازگی ازدواج کرده و من مطمئنم برکت کار خواهد بود. »

او به صورت حرفه ای ولی مدام کنار مجید بود و مجید هم با مهربانی مانند برادر از او مراقبت می‌کرد تا نکند کسی به دلیل معلولیت و ناتوانیش به او به چشم حقارت نگاه کند. حالا این شخص که روزی خودش را بعد از خدا از مجید دریافت می‌کرد، پیام داد که از مجید خبر داری و نمی‌دانم باید به او چه پاسخی بدهم. به قول دوستان«مجید نون رسون خوبی بود.»

آقای وحید رضا نیک اندیش از دوستان و همکاران نزدیک مجید می‌گوید: همیشه به من می‌گفت:»من باید یکی از بهترین گروه‌های تصویر از نظر کار حرفه ای و اخلاق خوب را در شبکة آموزش دور هم جمع کنم.« طی چند سال تمام تلاشش این بود که در شبکه چنین محیطی را فراهم کند و موفق هم بود. یکی از صفاتش که خیلی بارز بود و من همیشه از آن لذت می‌بردم، پیگیری کار همکارها بود. خاطرم هست برای یکی از بچه‌ها مشکلی پیش آمد. مجید می‌گفت: «زن و بچه‌اش چه گناهی کردند. »اینقدر رفت و برایش میانجیگری ‌کرد تا مشکلش حل شد و کار این همکار به قطع همکاری نکشید. روحیة کمک به دیگران در مجید به حدی بود که پس از واژگونی اتوبوس، با وجود خونریزی داخلی و درد شدید، به مصدومان حادثه کمک می‌کرد و در نهایت در بیمارستان در اثر شدت خونریزی دارفانی را وداع گفت. روحش شاد

 

حتما ببینید

کنتراست: جعفر موحد(مهندس فنی بازنشسته )

اسفند 1333 در محلة خراسان تهران به دنیا آمدم. همیشه دوست داشتم شغلی داشته باشم …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *