خانه / کنتراست / کنتراست: جعفر موحد(مهندس فنی بازنشسته )

کنتراست: جعفر موحد(مهندس فنی بازنشسته )

نویسنده: مریم خوش چهره

اسفند 1333 در محلة خراسان تهران به دنیا آمدم. همیشه دوست داشتم شغلی داشته باشم که برای جامعه مفید باشد و بتوانم با آن به مردم خدمت کنم. با اینکه به رشتة کشاورزی علاقه‌مند بودم اما کار در رادیو و تلویزیون با هدفی که داشتم همسوتر بود. پس در سال 1356، کنکور دادم و در رشتة صدابرداری در مدرسة عالی تلویزیون و سینما- که آن زمان در خیابان شهید بهشتی بود- پذیرفته شدم. همزمان با تحصیل برای کارآموزی به نودال پخش می‌رفتم.

ما 20-30 کارآموز بودیم. یک روز، مسئول نودال به یکی از کارآموزها که تمام کلیدهای یکی از دستگاه‌های خاموش را بی‌هدف زده بود گفت:»تو تمام کلیدهای این مانیتور را تغییر دادی، اگر یکی بخواهد باهاش کار کنه باید از اول کالیبره‌اش کنه. برای چی این رو که خاموشه، دستکاری کردی؟« خلاصه او را دعوا کرد و من را صدا کرد. فکر کردم من را هم می‌خواهد دعوا کند. به من گفت: »تو چی کار کردی؟« گفتم: »من یه فرکانس خط گرفتم و یه میدان.« گفت: »خب چطور این کار رو کردی؟« برای مسئول نودال توضیح دادم در حالی که گمان می‌کردم مرا هم دعوا خواهد کرد اما گفت: »کارت عالی بود.« بعد به آقای سعیدی‌نژاد(مسئول کارآموزها) گفت: »من اینو می‌خوام.« این طوری بود که در نودال ماندگار شدم.

یک روز آقایی به نودال زنگ زد و به من گفت تصویر را چنین کن و چنان کن. فکر کردم یکی از بیننده‌هاست که از خانه تماس گرفته است و دارد به من، امر و نهی می‌کند. با تندی به او گفتم:»خجالت نمی‌کشی؟ این تلویزیون برای سی میلیون نفره نمی‌شه که تصویرش رو به سلیقة شما تنظیم کنم. برای تصویر دل به خواه‌ات، تنبلی رو کنار بگذار و بلند شو برو و خودت، نور و رنگ تلویزیون‌ات رو تنظیم کن.« یک دفعه دیدم آقای قائم‌مقامی(مدیرپخش) و حراست ریختند تو نودال و پرسیدند:  شیفت نودال کیه؟ گفتند: موحد. آقای قائم‌مقامی ایستاد وسط راهرو و گفت: جناب آقای موحد لطفا تشریف بیارید اینجا.  بعد از من پرسید:»هم شیفتی‌ات کیه؟« گفتم: »هم شیفتی ندارم.« گفت: »چند وقته کار می‌کنی؟«گفتم: »دو ماه.« تعجب کرد با دو ماه کارآموزی، نودال را به من سپرده‌اند. برای اینکه مرا امتحان کند. تنظیم یکی از دوربین‌ها را بهم ریخت و از من خواست تا دوباره تنظیمش کنم. من هم دوربین رو تنظیم کردم و گفت:» این کار برای تو کمه. باید کار تخصصی‌تری انجام بدهی«. این طوری بود که از فردای آن روز مرا به   تعمیرات ویدئو کاست(امپکس)فرستاد.

با همکاران مرکز بندرعباس- اوایل دهة 60

4-5  روز بعد آقای قائم‌مقامی مرا صدا کرد و گفت: »برو آقای قطبی(رییس وقت رادیو و تلویزیون) کارت داره.« من فکر کردم آقای قائم‌مقامی سر اون قضیه هنوز از دست من ناراحت است و ماجرا را برای آقای قطبی گفته است. به اتاق آقای قطبی- در طبقة آخر ساختمان سیما- رفتم. بعد از اینکه خودم را معرفی کردم. گفت: »آقای موحد چی کار کردی؟«  گفتم: »سوءتفاهم شده بود.« گفت: »از چی صحبت می کنی. برای ادامه تحصیل در آمریکا بورسیه به تو تعلق گرفته.  انرژی‌ات رو جمع کن چون برای تفریح نمی‌روی و باید به جای چند نفر مطلب بیاموزی.« مدتی بعد انقلاب به پیروزی رسید و من نه تنها به آمریکا نرفتم، به خاطر نامة بورسیة آمریکا  که در پرونده‌ام بود، به مرکز بندرعباس فرستاده شدم و سه سال آنجا خدمت کردم.

بعد به تهران و پشتیبانی فنی-ستاد ویدئو- آمدم. دهة فجر بود و دوربین‌های بندرعباس بهم خورده بود و من را به سرعت به ماموریت بندرعباس فرستادند. چند نفر از مهندس‌های درجه یک از تهران رفته بودند اما نتوانسته بودند اشکال را پیدا و رفع کنند. من به شیوة خودم و به سرعت عیب را پیدا کردم. پایة یکی از خازن‌ها درآمده بود و با یک خال لحیم درست شد. مهندس بروجرودی(مسئول فنی مرکز) مانده بود چطور این ماجرا را گزارش دهد که برای مهندس‌هایی که موفق نشده بودند، این اشکال ساده را پیدا و رفع کنند، بد نشود. به او گفتم:»هرطوری دوست داری گزارش بده. اصلاً بگو آنها تعمیر کردند. مهم رسیدن دوربین‌های به برنامه‌های دهة فجر بود که خدا را شکر رسید.« اون زمان پیاپی برای تعمیر تجهیزات مختلف به مراکز مامور می‌شدم.  بعد از آن به دعوت آقای حیدر عربی به حوزه ریاست رفتم و کارهای فنی آنجا را من انجام دادم. به خاطر دارم آن زمان نوار شاهد برنامه‌ها نبود و ما برای اولین بار سیستم ضبط شاهد را راه‌ انداختیم. همچنین تعداد زیادی پرینترهای سوزنی از کار افتاده در حوزة ریاست بود که عیب پرینترها را به سرعت پیدا کردم و با تعویض و تعمیر یک قطعه، همة پرینترها درست شد. در نهایت و پس از سال‌ها دوباره به پخش برگشتم و بعد به تعمیرگاه‌های اداره کل فنی مرکز تولید و فنی سیما آمدم و در آنجا به سال 1380 بازنشسته شدم.

حرف آخر:

به نظر من، آدم همیشه باید علمش بیشتر از ادعایش باشد.

 

حتما ببینید

کنتراست: مجید نائیجیان (مهندس فنی بازنشسته )

سال 1349 در آمل به دنیا آمدم و تا مقطع دبیرستان و گرفتن دیپلم در …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *