خانه / فیلمنامه و متن / هدایت بازیگران و شیوه‌های بازیگری

هدایت بازیگران و شیوه‌های بازیگری

نویسنده: حامد توکل

تمرین‌هایی برای بازیگران فیلم

    بعد از انتخاب بازیگران فیلم، نوبت به روخوانی فیلمنامه و تمرین نقش‌ها می‌شود. فرآیند هیجان انگیز کشف شخصیت‌های فیلم، نقاط عطف دراماتیک آن و ضرباهنگ صحنه، همگی در این مرحله انجام ‌می‌گیرد‌. اتاقی ساکت یا محلی مناسب و شبیه به مکان فیلمبرداری پیدا کنید که بازیگران بتوانند در آن به صحنه‌های فیلم بپردازند‌. 

بازیگران را بیش ازحد راهنمایی نکنید، برای رسیدن به منظورتان  با آن‌ها همکاری کنید‌. همیشه به خاطر داشته باشید که کارگردان در عین حال باید انعطاف پذیر هم باشد‌. بازیگران را طوری هدایت کنید که سد راه خلاقیت آنان نشوید‌. 

اگر بازیگری نظری دارد و ‌می‌خواهد آن را به شیوه خود انجام دهد، در صورتی که نقش خود را کاملا درک کند و پیشنهاد بی ربط و دور از انتظاری ندهد، باید تشویقش کنید تا این کار را بکند‌. 

هدف هر بازیگر این است که کاری کند در هر لحظه، تصویری که دوربین از اجرای او بر ‌می‌دارد چنان باشد که گویی اولین اجراست‌.  فقط باید مواظب باشید که تمرین بیش از حد انجام نشود که همین مساله ممکن است باعث از بین رفتن خودانگیختگی نقش شود و بازیگر طراوت و جذابیت آنی را از دست بدهد‌. از این رو برخی کارگردان‌ها پیش از ضبط،  زیاد تمرین نمی‌کنند‌.  در واقع آنها ‌می‌خواهند تر و تازگی بازی را برای تصویربرداری اصلی نگه دارند‌.  شما خود سبک مخصوص به خود را بر پایه آنچه برایتان نتیجه بخش تر است به وجود خواهید آورد‌. 

مواردی که باید در تمرین‌ها به آن توجه کرد :

  1. شکل دادن به کنش صحنه : موقع شکل دهی به کنش به بازیگران نگویید چه بکنند و چه نکنند‌. به جای آن اجازه بدهید، صحنه به طور طبیعی شکل بگیرد‌. ابتدا از حالت ساکن بازیگران، مثلا به صورت نشسته شروع کنید‌. آنان باید فقط در جایی که در فیلمنامه ذکر شده یا وقتی احساس‌شان ایجاب ‌می‌کند، حرکت کنند‌.  بعد به تدریج و در تکرار صحنه، کنش‌های مختلفی که به ”‌کار“‌ معروف اند، کم کم خلق ‌می‌شوند و صحنه شروع به شکل گرفتن‌می‌کند. نمونه‌هایی از این کارها عبارتند از: آتش زدن سیگار در لحظه‌ای مهم یا تکان دادن دسته کلید برای شکستن سکوتی دلهره آور‌.

برای شبیه سازی لوکیشن، از چسب کاغذی برای علامت گذاری طرح سطح لوکیشن شامل محل دیوارها، پنجره‌ها و اشیای عمده صحنه استفاده کنید‌.  به این ترتیب وقتی بازیگران در استودیو یا لوکیشن اصلی قرار ‌می‌گیرند از قبل با آن آشنایی دارند‌. 

  1. کشف نقاط عطف : این کار به بازیگران امکان ‌می‌دهد مسیر تحول شخصیت نقش خود را لحظه به لحظه به خاطر بسپارد‌. هر صحنه تعداد زیادی نقطه عطف کوچک دارد که با هم هدف اصلی صحنه را شکل ‌می‌دهند‌. زمانی که کنش یا هدف صحنه عوض شود، نقاط عطف هم تغییر ‌می‌کنند‌. گاهی کارگردان به این نتیجه ‌می‌رسد که آنچه روی کاغذ زیبا به نظر ‌می‌رسد، در عمل جالب نیست‌. گاهی کنش ‌می‌تواند جایگزین دیالوگ شود یا دیالوگ را کشدار کند‌.

در طول تمرین‌ها، کارگردان‌ها و بازیگران علاقه دارند، بداهه‌پردازی کنند تا تشخیص نقاط عطف آن آسان تر شود. بداهه به کارگیری لحظه‌ای قوه ابتکار است که در حین آن بازیگر به نقش و موقعیت وفادار ‌می‌ماند، اما پایبند به متن نمی‌ماند. در میان صحنه بداهه‌پردازی شده کارگردان ‌می‌تواند اطلاعاتی به موقعیت اضافه کند. مثلا باران ‌می‌گیرد یا نوازنده‌ای در همان نزدیکی سازی ‌می‌نوازد. در حین اجرا کارگردان ممکن است در گوش بازیگر جمله‌ای را زمزمه کند، برای مثال ممکن است به او بگوید : ”‌ تو ناگهان در ‌می‌یابی که عاشق شده‌ای! ”‌ هر کدام از این جملات هدایت کننده، به بازیگر کمک ‌می‌کند تا واکنش مناسب لحظه‌ای نشان دهد‌. 

  1. ضرباهنگ : ضرباهنگ میزان حرکت یا پیشروی فیلم تعریف ‌شده است. در واقع تعیین کننده زمان لازم برای رساندن بیننده به اوج احساسات مورد نظر در صحنه است‌. این کار از وظایف اصلی کارگردان است‌. در طول تمرین‌ها،کارگردان و بازیگر به اتفاق هم ضرباهنگ هر لحظه، هر صحنه و در نهایت کل فیلم را تعیین ‌می‌کنند‌. سپس کارگردان، ‌می‌تواند ضرباهنگی را به پروژه القاء کند که تعیین کننده موفقیت یا شکست آن خواهد بود. در صورتی که بازیگران خیلی زود یا خیلی دیر به نقطه اوج احساسی برسند، ممکن است تار و پود ظریف داستان از هم گسیخته شود‌.

کارگردان در طول تمرین احساس خود از ضرباهنگ را به خاطر ‌می‌سپارد تا بتواند در اجرای اصلی هدفمند باشد و ضرباهنگ و چگونگی هماهنگی آن با سیر تحول داستان را به بازیگران یادآوری کند‌. چهار عبارت هدایت‌گر مهم معمولا در طول تمرین‌ها و در زمان فیلمبرداری سر صحنه به کار ‌می‌رود : بلند تر، آرام تر، سریع تر و آهسته تر‌.  اما به جای مخاطب قرار دادن بازیگر با این عبارات قراردادی بهتر است  او را به گفتن ”‌شتاب کن !“‌ یا ”‌ سر فرصت بازی کن ”‌در لحظه‌ای مناسب از صحنه تشویق کنید و اجازه دهید ضرباهنگ کار از بطن شخصیت پیدا شود. 

  1. ارتباط سر صحنه : کارگردان و بازیگران دائم صحنه را با ایجاد نقطه عطف، بازسازی دیالوگ‌ها و خلق کارهای جدید اصلاح ‌می‌کنند‌. با انجام هر تغییری، آنان بیشتر به سمت ایجاد نشانه‌هایی کوتاه برای ارتباط برقرار کردن سر صحنه درباره آنچه ‌می‌خواهند انجام دهند، پیش ‌می‌روند‌. این کار اقدا‌می‌مهم در آماده سازی برای فیلم‌برداری است‌.
  2. موقعیت‌های ویژه : اغلب اوقات کارگردان در صحنه با انواع سبک‌های بازیگری رو به روست‌. برخی بازیگران برای بداهه پردازی و برخی بر اساس سبکی خاص آموزش دیده‌اند‌. کارگردان باید بتواند سبک‌های بازیگری و موقعیت‌های خاص را در هم آمیزد تا هنگام تماشای فیلم، بازی‌ها یکدست باشد.
  3. کمدی: بازیگری برای نقش‌های کمدی بر پایه استعداد، مهارت و زمان سنجی دقیق قرار دارد‌. بسیاری از کمدین‌ها استاد بداهه پردازی اند، واکنش در لحظه، وجهی جدایی ناپذیر از مهارت یک بازیگر کمدی است‌. کمدی کاری بسیار جدی است‌. خنده عوامل سر صحنه دلیل قطعی بر موفقیت آن صحنه روی پرده نمایش نیست‌.  کارگردان فقط تماشاچی حاضر در صحنه است که نظرش اهمیت دارد‌.
  4. کم گویی: در قاب تصویر همیشه کم گویی بهتر از زیاده گویی جواب ‌می‌دهد‌. برای بازیگران آسان است که پر سر و صدا و چشمگیر بازی کنند‌. اما صحنه یا لحظه ای که با گفت و گوی کمتر اجرا ‌می‌شود معنایی دو برابر ‌می‌یابد‌. لازم است کارگردان به دقت مراقب بازیگرانی باشد که برای صحنه تئاتر تربیت شده اند‌.  چون رویکرد ناخودآگاه آنان اجرای صحنه‌ای برای جمعیت زیادی از تماشاچیان است‌.

چهار مکتب مهم و فکری اصلی بازیگری مقابل دوربین:

الف) مکتب بازیگری کلاسیک(Classical) : این مکتب بیشتر بر بررسی فیلمنامه تمرکز دارد. اما به مسائل فیزیکی و کنترل بدن هم ‌می‌پردازد‌. این نوع بازیگری بیشتر در بازیگران بریتانیایی دیده ‌می‌شود‌. این مکتب گرایش زیادی به بازی در تئاتر دارد. زیرا بر حرکت فیزیکی تمرکز دارد‌. 

ب) بازیگری متد(Method)  : بازیگر باید سعی کند تا حد امکان به شخصیت خود تبدیل شود‌.  این نوع بازیگری را به وضوح در لاغر شدن دراماتیک ”‌کریستین بیل“‌ برای بازی در نقش خود در فیلم ”‌ماشین کار“‌ ‌می‌بینیم‌. بازیگران متد به این معروف هستند که در طول کل تولید -حتی زمانی که دوربین ضبط نمی‌کند-در نقش خود باقی ‌می‌مانند.  تفاوت بازیگری کلاسیک و متد را به بهترین نحو ‌می‌توان در نقش‌های بازیگر کلاسیک ”‌ لارنس اولیویه ”‌ و بازیگر متد ”‌داستین‌هافمن ”‌ در فیلم ”‌دونده ماراتن ”‌ دید‌. ‌هافمن برای این فیلم قبل از ضبط زمان بسیاری ‌می‌دوید تا حس نفس نفس زدن اش مقابل دوربین طبیعی باشد‌. 

ج)مکتب استانیسلاوسکی(Stanislavski): در این روش بازیگران تجربه‌های مشابه از زندگی خود را به یاد ‌می‌آورند‌.  یعنی زمانی که شخصیت باید در فیلم خیلی ناراحت باشد باید به لحظات ناراحت زندگی خود رجوع کند و سپس احساسات را به سطح بیاورد‌.

د) متد مایزنر(Meisner) : این مکتب از بازیگران ‌می‌خواهد قبل از هر چیز، بر بازیگران مقابل خود در صحنه تمرکز کنند‌. اگر طرف مقابل شما کمی‌از حد معمول تهاجمی‌تر ‌می‌شود، شما باید به آن واکنش نشان دهید. صرفنظر از اینکه که در جلسات تمرین چه بازی از شما خواسته شده است‌. 

 

حتما ببینید

نقد دکور برنامه‌های تحویل سال 98

همه ساله شبکه‌های مختلف تلویزیونی در کشورمان برنامه‌های ویژه‌ای را برای تحویل سال و ایجاد …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *