خانه / فیلمنامه و متن / ترانه‌سازی پایانی یا پایانِ ترانه‌سازی؟ (بخش دوم)

ترانه‌سازی پایانی یا پایانِ ترانه‌سازی؟ (بخش دوم)

نویسنده: محمدحسن ارجمندی فر

     در ادامة مطلب پیشین، پیرو فرمایش مقام معظم رهبری که در دیدار جمعی از شاعران و اهالی فرهنگ و ادب از ضعف شدید ترانه‌سازی برای تیتراژ برنامه‌های تلویزیون گله کردند، پس از بررسی ترانه‌های تیتراژ سریال از یادها رفته (پخش شده از شبکه یک سیما) به بررسی دیگر ترانه‌های پخش شده در رمضان 98 می‌پردازیم. 

ترانه پنجم از یادها رفته(شبکه یک)

 شعر: امید صباغ نو و محمد مبارکی، خواننده: رضا یزدانی، آهنگساز: مهدی منافی

میتونم برای بغضت همه چیمو داده باشم
میتونم به خاطره تو از نفس افتاده باشم
میتونم دنیا رو حتی با تو نادیده بگیرم
تو رو یاد من نیاره سمت خاطره نمیرم
میرسم به تو هر جوری که هست
تو که خندیدی بغض من شکست
درد تو آخر درد من میشه
آخرین بازی تن به تن میشه
من هوای تو رو دارم تو به فکر نفسم باش
جز تو که چیزی نمیخوام از همه دنیا بسم باش
این شعر از نوع محاوره با ضعف شدید منطق روایی و ساختاری است. به طوری که در بیت اول، تناسبی بین زمان دو فعل »‌میتونم« و »‌داده باشم« وجود ندارد. »‌می‌تونم« در زمان حال و »‌داده باشم« در زمان گذشته است. صورت درست این مصراع می‌توانست چنین باشد: »‌می‌تونم برای چشمت همه چیزو بدم از دست«‌ ، در اینجا می‌تونم و بدم(بدهم) با هم تناسب زمانی دارند و منطق روایی در آن رعایت شده است. بقیه تعابیر شعر هم به شدت ضعیف است. برای مثال در مصراع»‌ من هوای تو رو دارم، تو به فکر نفسم باش«‌، با عبارات سخیف و منطقی نحیف روبرو هستیم. گفتنی است هر حرف جدیدی، نوآوری به حساب نمی‌آید.

پایان‌بندی سریال دلدار(شبکه دو)

شعر: حسین صفا، آهنگساز و خواننده: محسن چاوشی

توی تاریکی شب آه در جریان بود
زل زدم به آسمون عینکم دودی شد
با صدای زنگ در یهو بارون بارید                         
دستای خونه پر از گل داوودی شد
ماه از راه رسید روی راه پله نشست
دکمه های قلب من دونه دونه شل شدن
گفتم این یه معجزه است، خیره شد به آسمون
همه ستاره ها دونه دونه گل شدن
مهربونی ای عشق نازنینی ای عشق
آخرین تیکه این جورچینی ای عشق
نخ بادبادکمو یه جوری وا می‌کرد
اینکه تا هر جا خواستم بتونم پر بکشم
یه جوری تشنم کرد که میشد دریا رو
مثلِ یه لیوان آب یه نفس سر بکشم
من چه میدونستم اومده زود بره
چه غروبی داشتن خنده های آخرش
موقع خداحافظی یه تپش از قلبم
مثلِ پروانه نشست روی سنجاق سرش
مهربونی ای عشق نازنینی ای عشق
آخرین تیکه این جورچینی ای عشق
این شعر، از نوع محاوره و داستان‌واره‌ای عاشقانه و روایتگر آمدن معشوق به دیدار عاشق است و شاعر در حال توصیف این دیدار معجزه‌آسا است. شاعر در این اثر، اصول ساختاری(وزن و قافیه) را رعایت کرده است. به لحاظ خیال‌پردازی‌ هم تصویرهای زیبایی ایجاد کرده است. برای مثال این که از فرط تشنگی بشود دریا را مثل یک لیوان آب سرکشید یا معشوق نخ نخ بادبادک عاشق را برای اوج گرفتن باز می‌کند و غیره، تصاویر به نسبت خوب و تازه‌ای است اما گاهی منطق بیانی کمرنگ می‌شود و خیال‌پردازی‌های شاعرانه چنان اوج می‌گیرد که با خیره شدن به آسمان شب، عینک عاشق دودی می‌شود یا تپش قلب عاشق به پروانه‌ای تشبیه می‌شود که می‌تواند روی سنجاق سر معشوق بنشیند یا ستاره‌های آسمان در اثر خیره شدن معشوق به آسمان به گل تبدیل می‌شوند. اگرچه تلاش حسین صفا برای آوردن تعابیر جدید شاعرانه و مناظر نو در اشعارش ستودنی است اما گاه در این کار زیاده‌روی می‌کند.

با این همه شعر این اثر موسیقیایی با فضای عاشقانة داستان که روایتگر محبت و عشق میان چند زوج است، تناسب دارد و از موضوع سریال دور نیست.

ترانة پایان‌بندی سریال برادرجان(شبکه سه)

شعر: حسین غیاثی، آهنگساز و تنظیم: فرید سعادتمند، خواننده: سالار عقیلی

تنها می‌مانم می‌دانم، می‌آیی
با تو آرامم، بی ترس از تنهایی
تنها می‌مانم عاشق‌تر، زخمی‌تر
آرام چون آتش در زیر خاکستر
برگرد و بیا دلتنگ دیدارم، بغض شب تارم
من چه هر چه دارم از تو دارم
برگرد و بیا آشفته مگذارم
دوری و بی تو بیقرارم
تویی تویی دنیای من
آرامش شب‌های من، دلم شکست خدای من
تو باورم کن باورم کن
آشفته‌ام آشفته‌ام، زخم از برادر دیده‌ام
آشفته‌ام آشفته‌ام چون از ناکسان رنجیده‌ام
برگرد و بیا دلتنگ دیدارم
بغض شب تارم، من چه هر چه دارم از تو دارم
برگرد و بیا آشفته مگذارم
دوری و بی تو بیقرارم
تویی تویی دنیای من
آرامش شب‌های من، دلم شکست خدای من
این شعر نیز از نوع کلاسیک است که شاعر بیشتر بر رعایت تناسب شعر و داستان  همت گماشته است به طوری که شعر       
به خوبی تداعی‌کنندة فضای داستان اما خالی از تصویرسازی‌ و خیال‌پردازی‌های شاعرانه است. حتی به نظر می‌رسد ابتدا موسیقی ساخته و بعد شعر سروده شده، چون شاعر تلاش کرده است شعر را به تناسب موسیقی و داستان سریال بسراید. از این روی، شعر از نوآوری‌های شاعرانه و تعابیر جدید بی‌بهره است.  مخاطب شاعردر این شعر ، دوم شخصی است که معلوم نیست کیست. دو بار نام خدا را آورده است اما شرایط مخاطب شاعر با خداوند سازگاری ندارد. زیرا بارها برگشتن او را درخواست می‌کند.

مگر خداوند می‌رود که بخواهد بازگردد؟ به طور معمول ما رفته‌ایم و ماییم که به سوی او باز می‌گردیم. بنابراین اگر مخاطب شاعر، خداوند باشد، از تعابیر سنجیده‌ای استفاده نکرده است. اما اگر مخاطب او یک انسان است، این فرد کیست؟ برادر است که از او زخم دیده است؟(زخم از برادر دیده‌ام)

بنابراین منطق روایی این شعر قوت چندانی ندارد و شاعر بیشتر تلاش کرده است، از بی‌وفایی‌ها بنالد، اظهار دل‌شکستگی و آشفتگی و دلتنگی و تنهایی کند که از سویی با فضای داستان سریال تناسب دارد و از سویی تلاشی است برای ناله کردن و اندکی امید داشتن. این شعر نیز چنگی به دل نمی‌زند و فقط توانسته است بر قامت موسیقی، رخت کلام بپوشاند.

ترانة پایان‌بندی برنامه مسافر ماه (شبکه دو)

شعر: علیرضا مرتضی قلی، آهنگساز و خواننده: آرون افشار

شاید برای تو سخت است بفهمی حال من را
باید شبیه من کمی دیوانه باشی بفهمی حال من را
من حاضرم از عشق تو چتر از سر بارون بگیرم
من بیخیال زنده موندن حاضرم با تو بمیرم
بی تو آوار شدم، از همه بیزار شدم،
 نیستی و من خواب ندارم
آخرش باخت دلم، با همه چی ساخت دلم،
 نیستی و من تاب ندارم
اگه با من نباشی میخوام دنیا نباشه
به این دلشوره ها عادت ندارم
تو باورم کن باورم کن
محال بی تو من طاقت بیارم
من دلواپسو تنها نذارم
شبای بیقراری، چقدر چشم انتظاری،
 یه کاری کن یکم آروم بگیرم
تو دنیای خودم، بی تو اسیرم
 من عاشق، نذار تنها بمیرم
چند نکته در خصوص این شعر گفتنی است:

1) شعر به ظاهر از نوع محاوره است، اما در میان شعر کلاسیک و محاوره مردد مانده است. گاه آن سو و گاه این سو می‌رود. برای
مثال بیت اول در قالب شعر کلاسیک- با  کلمات غیرمحاوره‌ای- است اما در بیت دوم واژه‌ها محاوره‌ای می‌شوند.

2) در این شعر ابتدایی‌ترین اصول شعر رعایت نشده است، به طوری که در بیت اول نه قافیه رعایت شده است نه وزن شعر. به طوری که وزن مصراع نخست »مستفعلن فعلاتن مفاعیلن فعولن «است و وزن مصراع دوم»مستفعلن مفاعلن مستفعلن فاعلاتن فاعلاتن«  است به عبارت دیگر مصراع اول 15 هجا و مصراع دوم 20 هجا دارد بنابراین مصراع دوم 5 هجا سنگین‌تر از مصراع اول است و ترازوی این بیت ناهمگون است و وزن‌های دو مصراع برابری نمی‌کنند.

3) در شعر قافیه‌دار (اعم از کلاسیک و محاوره‌ای) وجود ردیف در هر مصراع الزامی نیست. بنابراین یک بیت می‌تواند ردیف داشته باشد، می‌تواند نداشته باشد، اما بی‌تردید باید قافیه داشته باشد و این در حالی است که بیت اول این شعر، ردیف دارد اما قافیه ندارد و ردیف آن» بفهمی حال من را«  است.

4) در بخش»اگه با من نباشی میخوام دنیا نباشه، به این دلشوره ها عادت ندارم«، مشخص نیست در میانة شعر چه می‌کند؟ بیت است یا مصراع؟ قافیه آن چیست؟ با چه بیتی هم‌قافیه است؟  البته شاید به نظر بیاید »ندارم« با »نذارم«  هم قافیه است. اما این طور نیست،»نذارم« هم قافیه با »بیارم« است. نمی‌شود که یک بیت بدون قافیه در میان شعر رها شود و از هیچ الگوی شعری تبعیت نکند.

5) کلمات سوزناک و گله‌مندانه در این شعر، فقط برای پرکردن ظرف موسیقی آورده شده است و هیچ منطق و هدفی برای چینش آنها وجود ندارد. برخی از واژه‌ها خیلی دم‌دستی و عامیانه است.

مثل »من بیخیال زنده موندن« یا » بی تو آوار شدم« و نمونه‌های دیگر که شعر را بسیار سخیف کرده و تناسبی با ویژه‌برنامه‌ای رمضانی ندارد.

6) متاسفانه کاستی‌های فراوان این شعر این گمان را تقویت می‌کند که هیچ نظارتی از سوی شورای شعر و موسیقی- حداقل در خصوص این شعر- بر اشعار وجود ندارد وگرنه هر کس که مختصری با شعر آشنایی داشته باشد با دیدن بیت اول، متوجه نبود قافیه و ضرورت وجود آن در یک بیت خواهد شد.

پایان‌بندی برنامه جشن رمضان(شبکه 5)

ترانه سرا و آهنگساز: هادی زینتی، خوانندگان: مسیح و پیمان بیات

داد از عشق، از این همه آرامش
مرا بسوزان در آتش شیدایی
دیوانم، کنار تو میمانم
کنار تویی که چون خودم تنهایی
نوازشم کن، ز شوق رویت به دیده من باران ببارد
من بی قرارم، بی برگ و بارم
 زخم جدایی درمان ندارد
دل به جادوی تو می‌سپارم
 جز تو هیچ آرزویی ندارم
من دل آشوبم اما تویی تو قرارم
 شانه‌هایت کو؟ پناه من، باورم کن ای تکیه گاه من
بی تو دل خسته از این شب و روزگارم
غم نشسته بر صدای من، دورم از تو ای خدای من
چون خزانم بمان با من ای نوبهارم
این شعر (به غیر از یک کلمه: دیوانم) از نوع کلاسیک است. علی رغم اینکه این شعر اشکال ساختاری ندارد و تناسب خوبی با فضای یک برنامة رمضانی دارد اما سخن تازه‌ای نمی‌گوید و با شعر، دریچة نویی پیش روی مخاطب خود باز نکرده و در سطح ‌مانده و تکرار گونه‌های مشابه است. البته با عبارت» شانه‌هایت کو«کمی به شعر محاوره نزدیک می‌شود. اگرچه ارزش شعری چندانی ندارد و درخصوص حضرت پروردگار، سخن سنجیده و زیبایی به نظر نمی‌رسد و منطق ضعیفی دارد. زیرا به طور معمول، انسان به شانه‌های کسی تکیه نمی‌کند، بلکه به خود فرد تکیه می‌کند. نکته دیگر پیرامون منطق ضعیف مصراع اول است. در مصراع اول آمده است:»داد از عشق، از این همه آرامش«، به طور معمول از چیزی می‌نالند که از آن به ستوه آمده باشند. در این مصراع از عشق ناله می‌کند و بلافاصله آن را امری آرامش‌بخش معرفی می‌کند و در مصراع بعد در میان آرامش عشق عنوان می‌کند که مرا بسوزان. همه به دنبال آرامش می‌گردند. اگر عشق این آرامش را به فرد می‌دهد چه لزومی دارد در آتش شیدایی بسوزد.

درمصراع اول بیت دوم عنوان می‌کند »کنار تو می‌مانم«، پس نتیجه می‌گیرم در مقام وصل است و از معشوق دور نیست، اما در پایان بیت بعد عنوان می‌کند:»زخم جدایی درمان ندارد«و اینجاست که ستون منطق شعر به لرزه می‌افتد که نمی‌شود در کنار معشوق ماند، اما از دوری و جدایی ناله کرد.

پایان‌بندی برنامه دعوت(شبکه یک)

شاعر: حسین غیاثی، خواننده: فریدون آسرایی، موسیقی: بهروز صفاریان

منم و یه قلب عاشق، تو شبای بیقراری
وقتی دلگیرم و دلتنگ، تو هوای منو داری
تویی یه چراغ روشن، منم و یه شهر تاریک
تویی یه عشق بی مرز، منم و یه قلب کوچیک
نفس من شب روشن کجایی
سخته از تو دل بریدن کجایی
تو که دوری نفسی نیست کجایی
من امیدم به کسی نیست کجایی
به هوای نفس تو زنده موندم
خسته بودم خودمو تا تو رسوندم
من به حرف این جماعت دل نبستم
تو به دادم برس امشب که شکستم
 این شعر از نوع محاوره‌ای و متناسب با برنامه‌ای رمضانی است. اما تعابیر آن، فخامت لازم برای تداعی فضای عارفانة این ماه عزیز را ندارد. این که خود را در برابر خداوند، یک شهر تاریک معرفی کنید، زیباست اما این که خداوند را فقط یک چراغ روشن بیانگارید، تشبیه ناسزاوار و کمی است. مگر یک چراغ می‌تواند یک شهر تاریک را روشن کند، بنابراین سزاوار بود خداوند به خورشید روشن تشبیه می‌شد که هزاران شهر خاموش را روشن می‌کند. یا در جای دیگر خداوند را شب روشن خطاب می‌ُکند، گرچه این تعبیر ممکن است فریبنده باشد. اما شب بودن بر روشن بودن رجحان دارد. یا در ادامه از سختی دل بریدن از خداوند سخن به میان می‌آورد در حالی که مگر قرار است خدا جایی برود یا ما–بی‌حضور او- جایی برویم، که نگران دل بریدن از او هستیم؟ یا در جای دیگر می‌گوید: »تو که دوری، نفسی نیست«مگر خداوند دور است؟ مگر در قرآن نیامده است که خداوند از رگ گردن به بنده نزدیک‌تر است؟ پس سزاوار بود از دور بودن خود گله کند یا  در جای دیگر می‌گوید:» من به حرف این جماعت دل نبستم« شاعر از کدام حرف جماعت سخن می‌گوید؟ آنها مگر چه می گویند؟ هنگامی شاعر می‌تواند این سخن را بگوید که پیش‌تر از آن گفته باشد، مردم او را به سبب عاشقی سرزنش می‌کنند. در مجموع این شعر هم اثر فاخری را پیشکش مخاطب خود نمی‌کند و در حد »باری به هر جهت«می‌ماند.

پایان‌بندی اختیاریه؛ شهر باران(شبکه 5)

شعر: حامد عسکری، آهنگساز و خواننده: رستاک حلاج

  این شعر از نوع محاوره و در فضایی عاشقانه عارفانه سروده شده است. اما از آن سوی بام نوآوری افتاده است. به طوری که قافیه‌ها، سنجیده انتخاب نشده اند برای مثال در بیت اول »روشنه«را با »یخ کنه« قافیه کرده است، در حالی که این دو کلمه به صرف اشتراک چند حرف، هم قافیه نمی‌شوند.

زیرا باید حرف‌های آنها نیز در اعراب (حرکت) یکسان باشند. روشنه با گلشنه یا با میزنه می‌تواند هم‌قافیه باشد، اما با یخ کنه هم قافیه نیست. در بیت دوم هم شبه با مرتبه قافیة سنجیده و خوبی نمی‌سازند.

تعابیر در این شعر، هم اگرچه در ظاهر نو به نظر می‌رسند اما زیبنده و رسا نیستند. برای مثال »حرفاتو کش بده«، »اون بخش روحتو که بکره« یا »شب لگد نشه«هم نازیباست هم اینکه آیا بهتر نیست به جای »حرفاتو کش بده« بگوید »حرف بزن من تشنه‌تر می‌شم«یا منظور از »اون بخش روحتو که بکره«چیست؟ آن بخش از روح که بکر است، کجاست؟ اصلاً بکر بودن بخشی از روح یعنی چه؟

چطور می‌شود بخش بکر روح را در گفتگو حل کرد؟  لگد شدن شب به چه معناست؟ و از آن سخت‌تر اینکه چطور می‌شود صحبت کرد که شب لگد نشود؟ منظور از این صحبت کردن چه نوع صحبتی است؟ حالا اگر بر فرض بشود شب را لگد کرد، چه اتفاقی برای شب می‌افتد؟ تنها مصراعی که هم زیباست هم تعبیر به نسبت نویی در آن به کار رفته است مصراع آخر است:

»من عاشق توام این یه جنونیه که اختیاریه«

در مجموع این شعر هم علی رغم واژه‌های فریبنده و تعابیر به ظاهر نو، راه به جایی نمی‌برد و در سطح یک شعر محاوره‌ای می‌ماند.

 

حتما ببینید

محتوا یا فرم؟ مسأله این است

      آیا هنرمند در ارائة کار هنری باید تسلیم انتظار مخاطب باشد ؟ آیا هنرمند …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *