خانه / آموزش / دیوار چهارم (FOURTH WALL ) در گفتگوی تلویزیونی( بخش 1 )

دیوار چهارم (FOURTH WALL ) در گفتگوی تلویزیونی( بخش 1 )

     این مفهوم ریشه در تئاتر صحنه‌‌ای دارد. فضا و صحنة  تئاتر کلاسیک یک چهاردیواری است که سه دیوار آن مربوط به دکور و دنیای نمایش و دیوار چهارم (دیوار فرضی / دیوار نامرئی ) متعلق به تماشاگر است. دیوار چهارم یک رسم رایج در دنیای داستان پردازی است و از حافظه تاریخ مکتوب، این گونه برمی‌‌آید که ابتدا در یونان باستان بود که ارسطو در تقسیم بندی‌‌های خود حماسه را به عنوان »روایت« و تراژدی را به عنوان »نمایش« دسته‌‌بندی کرد و به طور ضمنی پایه‌‌گذار مفهوم دیوار چهارم شد.

     در تراژدی همه عناصر متن و اجرا تلاش می‌کنند تا تماشاگر، آنها را به عنوان رویدادهای واقعی بپذیرد و با نمایش ارتباط حسی و عاطفی برقرار کند(همزاد پنداری Empathy )و در نهایت به پالایش روحی و تزکیه(Catharsis) برسد. اما در تئاتر حماسی عنصر »روایتگری«، نقش محوری دارد. همسرایانی که به صحنه وارد می‌شوند و بخشی از داستان را برای تماشاگر روایت می‌‌کنند. این روش بین مخاطب و اثر فاصله می‌‌انداخت(فاصله‌‌گذاریDistancing effect  ) و به تماشاگر گوشزد می‌‌کرد که آنچه می‌‌بیند، ساختگی است و واقعیت ندارد.

    در نیمه اول قرن بیستم نمایشنامه نویس، شاعر و کارگردان آلمانی »برتولت برشت«(Berthold Brecht) ایجاد فاصله بین تماشاگر و اثر نمایشی را در عمل بر صحنه تئاتر به اجرا درآورد و ابداع‌‌گر نوعی نمایش مبتنی بر روایت و فاصله‌‌گذاری شد. هدف برشت، جلوگیری از ایجاد حس همزادپنداری بود تا تماشاگر بتواند با نگاهی انتقادی‌‌تر به اثر نمایشی بنگرد. او معتقد بود: »اگر تئاتر کلاسیک می‌‌کوشد تا با ایجاد همدردی، از یک موضوع ویژه چیزی معمولی بیافریند، فاصله‌‌گذاری ، یک رویداد معمولی را ویژه می‌‌کند.«

در نمایش‌‌های برشت، بازیگران در حین بازی، گاهی به سمت تماشاگران برمی‌‌گشتند و بخشی از داستان را توضیح می‌دادند یا روایت می‌‌کردند. در واقع با این کار دیوار بین دنیای نمایش و دنیای واقعی را می‌‌شکستند. با »فاصله‌‌گذاری« بین نقش و واقعیت (بین بازیگر و شخصیت) تماشاگر می‌‌پذیرفت که با یک اثر نمایشی و غیرواقعی روبروست. شکستن توهمِ واقعیت و مواجه‌‌شدن با واقعیت در سالن تئاتر به تماشاگرانی که بیشتر آنها از طبقه کارگر بودند این توانایی ذهنی را می‌‌داد تا زندگی فلاکت‌‌بار خود را به عنوان واقعیتِ محتوم نپذیرند. نگاه انتقادی برشت در دنیای سینما نیز تاثیرات خود را برجای گذاشت و برخی فیلمسازان از تکنیک فاصله‌‌گذاری در آثار خود بهره گرفتند. فاصله‌‌گذاری در سینما نیز همان تعریف تئاتری را با خود دارد و عبارت است از »هر حرکت یا دیالوگ که نشان دهد بازیگر فیلم از حضور تماشاگران آگاه است و حضور آنان را به رسمیت می‌‌شناسد.« بنابراین هرگاه یکی از شخصیت‌‌های فیلم، فاصله‌‌گذاری می‌‌کند در حال شکستن دیوار چهارم است. تکنیک فاصله‌‌گذاری و شکستن دیوار چهارم شکل خاصی از نحوه مواجهة فیلم و تماشاگر است. یک نگاه جدید که با تجربیات قبلی تماشاگر سینما متفاوت و متناقض است و می‌‌توان آن را نوعی رابطه تعاملی بین فیمساز و مخاطب دانست. در سال های ابتدایی ظهور سینما قاعده دیوار چهارم رعایت می‌‌‌شد. بدین معنی که سعی می‌‌‌شد تا میزانسن، بازی و اندازه قاب‌‌‌ها کاملا شبیه صحنه تئاتر باشد. زیرا فیلم‌‌‌های ابتدای تاریخ سینما برداشتی از صحنه تئاتر بودند و جایگاه دوربین به مثابه نگاه تماشاگر ثابت بود تا اینکه مفاهیم دکوپاژ و مونتاژ وارد ادبیات فرم سینما شد. از آن به بعد دوربین می‌‌‌توانست در هر نقطه از صحنه قرار گیرد و اندازه قاب‌‌‌هایی متفاوت از تجربیات بصری تماشاگر تئاتر ارائه کند. یکی از اولین برخوردهای مستقیم با دیوار چهارم در فیلم »سرقت بزرگ قطار« اتفاق افتاد. آنجا که سارق مسلح، مستقیم به سمت دوربین شلیک می‌‌‌کند. (شکل 1)

شکل 1)

در تاریخ سینمای کلاسیک، »اُلیور هاردی« هنگام مواجهه با خرابکاری‌‌‌های »استن لورل« به خوبی از تکنیک شکستن دیوار چهارم استفاده می‌‌‌کرد. (شکل 2)

شکل 2)

نمونه دیگر فیلم Animal Cracker (1930)  است که در آن »گروچو مارکس« مستقیم به دوربین نگاه می‌‌‌کند و تماشاگران را مخاطب قرار می‌‌‌دهد. (شکل 3)

شکل 3)

چارلی چاپلین نیز در برخی فیلم هایش از نگاه مستقیم به دوربین استفاده کرده است.  

شکل 4)

در سینمای مدرن و نیز سریال‌‌‌های تلویزیونی شکستن دیوار چهارم دیده می‌‌‌شود. بطور مثال در فیلم »آنی هال« جایی که وودی آلن با تماشاگران فیلم حرف می‌‌‌زند (شکل4) و یا لئوناردو دی‌‌‌کاپریو در »گرگ وال استریت«(شکل5) همچنین کوین اسپیسی در سریال »خانه کاغذ «به خوبی از این تکنیک استفاده می‌‌‌کنند. (شکل6)  

شکل 5)
شکل 6)

در برنامه‌‌‌سازی تلویزیونی و تولید چنددوربینه، قاعده دیوار چهارم برقرار است. بدین معنی که صحنة  برنامه شامل سه دیوار است و دوربین‌‌‌ها در جایگاه دیوار چهارم قرار می‌‌‌گیرند. دکوپاژ در تولید چنددوربینه (تلویزیون) نسبت به تولید تک‌‌‌دوربینه (سینما) از انعطاف‌‌‌پذیری کمتری برخوردار است. پیوستگی نماها و تداوم روایتِ بصری برنامه (مونتاژِ در لحظة  نماها) نیز امکان قرار گرفتن دوربین‌‌‌ها در هر جای صحنه و استفاده از دیوار چهارم به عنوان پس زمینة  شخصیت‌‌‌ها را غیر ممکن می‌‌‌سازد. بنابراین در تولید چند دوربینه همواره با تعریف دیوار چهارم روبرو هستیم و طراحی و چینش صحنه (میزانسن) باتوجه به قیدی به نام دیوار چهارم انجام می‌‌‌شود. در یک گفتگوی تلویزیونی نیز این قاعده رعایت می‌‌‌شود و همیشه یک ضلع از چهار ضلع صحنه باز است و چینش دکور و سوژه‌‌‌ها در سه ضلع دیگر صورت  می گیرد. تجربیات ذهنی بیننده تلویزیونی هم براساس این قاعده شکل گرفته است.

شکل 7)

در شکل 7 جایگاه دیوار چهارم در صحنه تئاتر و استودیوی تلویزیونی نشان داده شده است. البته در تولید چند دوربینه (بخصوص نمایش تلویزیونی) امکان ورود دوربین‌‌‌ها به صحنه با رعایت قانون خط 180 درجه وجود دارد. در حالت کلاسیکِ تولید تلویزیونی چینش سوژه‌های انسانی در ناحیة قرمز ممنوع است. زیرا پُشت به دیوار چهارم خواهد شد و امکان گرفتن نمای تمام‌‌‌رخ  از بین می‌‌‌رود. به طور معمول در یک گفتگوی تلویزیونی میزبان و میهمانان در دیواره های 1 ، 2 و 3 قرار می‌‌‌گیرند و دوربین‌‌‌ها در موقعیت دیوار چهارم مستقر می‌‌‌شوند.

 

حتما ببینید

شاخص‌های اصلی در موفقیت تیم تولید

هر چند مخاطب این متن، تهيه‌كنندگان تلويزيوني هستند اما مطالبي كه ارائه مي‌شوند به مسئولیت‌های …

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *